تمسك به دليل محكوم يعنى « قاعدهء سلطنت » جايز نيست ؟
و اگر به قاعدهء سلطنت در اينجا رجوع نشود ، به چه چيزى رجوع مىشود ؟
4 . آنچه ايشان فرمودند كه « حرج » در اينجا منتفى است ، زيرا حرج عبارت است از سختيهاى بدنى نه روحى ؛ اين هم به طور مطلق صحيح نيست ، زيرا در بسيارى از موارد بر سختيهاى روحى نيز حرج صدق مىكند . مصيبتها و حوادث دردناك ، امورى حرجى هستند ، در حالى كه از سختيهاى روحانى به حساب مىآيند . در قرآن نيز حرج در معناى سختيهاى روحى استعمال شده است ؛ خداوند مىفرمايد : « كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِى صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ . . . » . « 1 » و همچنين مىفرمايد : « فَلا وَ رَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لايَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » . « 2 »
بله ، مىتوان گفت كه موارد ضرر مالك ، و منع او از تصرّف در
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ( 7 ) ، آيهء 2 . ( اين كتابى است كه بر تو نازل شده و نبايد از ناحيه آن ، ناراحتىدر سينه داشته باشى ! ) .
( 2 ) . سورهء نساء ( 4 ) ، آيهء 65 . ( به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود ، مگر اينكه در اختلافات خود ، تو را به داورى طلبند ، و سپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند ) .