قاعده را بيان مىكرده و به دست ما نرسيده است ؛ در حالى كه با بررسى كلمات اصحاب ، علم قطعى حاصل مىشود كه چيزى جز همين روايات معروف و مشهور به دست آنها نرسيده ، و به ظواهر همين روايات عمل كرده « 1 » ، و در ابواب مختلف فقه بر اساس همين روايات حكم صادر كردهاند ؛ با اين حال چگونه عمل اصحاب مىتواند جبران كنندهء اين ضعف ، و دفع كنندهء اين اشكال باشد .
امروزه اين نحو استدلال شايع شده كه در موارد فراوانى وقتى به اشكالاتى در مورد بعضى از قواعد بر مىخورند كه از عهدهء حل آن بر نمىآيند ، خود را با رجوع به عمل اصحاب ، از عهدهء حل آن خلاص مىكنند . در حالى كه تدبّر در كلمات اصحاب نشان مىدهد كه اصحاب پيشين ما در بسيارى از اين مباحث چيزى افزون بر ما نداشتهاند ، جز اينكه صرافت ذهن و دقّت نظر عرفى ايشان موجب مىشده كه مراد و مقصود كلمات معصومين عليهم السلام را كشف كنند . « 2 » و گويا همين سخنى كه به آن اشاره كرديم باعث شده كه شيخ انصارى قدس سره در بعضى از كلماتش براى حل اين اشكال به راه
هامش
( 1 ) . چنانچه به كلام شيخ الطائفه و علّامه ، و غير اين دو از قدما و متأخرين اصحاب ، در ابواببيع غبن و امثال آن ، كه در آن به اين قاعده استناد كردهاند مراجعه كنيد ، شاهد خوبى بر درستى ادعاى ما است .
( 2 ) . مغزى الكلام : مقصده . و عرفت ما يغزى من هذا الكلام ، أى ما يراد . الغزو : القصد . لسانالعرب ، ج 15 ، ص 123 .