ابن رشد در فصل المقال مىنويسد :
و كان الشرع مقصوده الاول العناية بالاكثر من غير اغفال لتنبيه الخواص .
منظور و مقصود اوليهء شريعت رعايت حال جمهور ناس است بدون اينكه از تنبيه و ايقاظ خواص چشمپوشى شده باشد .
2 - انبياء خطاباتى كه بمردم ميكنند به لحاظ عقل و علم آنهاست ولى عقل و علمى كه در اكثر افراد انسانى يافت مىشود ، اما از اكتساب و مجاهده و ممارست و مراقبه عقل و علمى كه بدست مىآيد بايد دانست كه آن ، موضوع خطاب انبياء نيست .
و من سيرتهم ان لا يكلموا الناس الا على قدر عقولهم الّتي خلقوا عليها فالانبياء لم يخاطبوا الناس الا على منهاج ادراكهم الساذج المودع فيهم باصل الخلقه فكذلك لم يكلفوا الناس ان يعرفوا ربهم بالتجليات و المشاهدات و لا بالبراهين و القياسات و لا ان يعرفوه منزها من جميع الجهات
( حجة اللّه البالغه صفحهء 88 ) از سنن و سيرهء انبياء يكى اين است كه با مردم به قدر عقول آنها ، عقلى كه در آنها خلق شده است ، تكلم كنند .
پس خطاباتى كه آنها يعنى انبياء بمردم كردهاند اين خطابات به لحاظ فهم و ادراك مردم است . فهم و ادراك بسيط و سادهاى كه در خلقت آنها وديعه گذارده شده و همچنين مردم را مكلف به اين نكردهاند كه خدا را از راه تجليات و مشاهدات ، براهين و قياسات بشناسند و نه آنها را بر اين مجبور ساختهاند كه خدا را از هر جهت و از هر حيث منزه خيال كنند .
3 - چيزى كه زياده از همه قابل ملاحظه است اينكه انبياء سواى تهذيب اخلاق و تزكيهء نفس متعرض مسائل و مباحث و حقائق ديگرى نميشوند ، چنانچه راجع به اين قسم امور ضمنا بيانى كه ميكنند مطابق روايات خود آن مردم و افكار و خيالات آنها خواهد بود و در اينهم از استعارات و مجازات كار ميگيرند .
و من سيرتهم ان لا يشتغلوا بما لا يتعلق بتهذيب النفس و سياسة الامة كبيان اسباب حوادث الجو من يكى از اصول انبياء اين است امورى كه بتهذيب نفس و سياست قومى ارتباط ندارند دخالت در آنها نكنند ، مثل
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 94
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٩٤