تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة مقدمهء مترجم 3

مساهمون:

صمقدمهء مترجم ٣
كه در دسترس طالبان حقيقت قرار ميگيرد . چون امروز در همه جا اين حرف ورد زبانها است كه علوم جديده مذهب را تكان داده و آن را جزو اوهام قرار داده است او اين موضوع را تحت عنوان « علوم جديد ، و مذهب » تحت مطالعه آورده و مبسوطا در آن سخن رانده است . نكتهء قابل توجه اين است كه اين مرد مسائل فلسفهء جديد را در اينجا بر خلاف آنچه پيروانش عقيده دارند كه آن مبنى بر تجربه و مشاهده و قطعى الثبوت مىباشد غير قطعى نشان داده و فقط علوم طبيعى است كه ميگويد حقا اطلاق دانش بر آن مىشود يعنى مسائل آن قطعى الثبوت و قابل اعتماد و يقين ميباشند ولى اين علوم هم با مذهب سر و كارى ندارند بلكه قلمروشان ماده و ماديات است و بنابراين اگر اظهارى بر خلاف مذهب از اين دسته فلاسفه شده باشد همانا اظهار عدم علم است نه علم بعدم كه عبارت از « لا ادرى » باشد . البته از ميان آنها معدودى هم هستند كه دعوى نفى يا علم بعدم هم ميكنند ولى دلايلى كه از اين عده ذكر نموده معلوم ميدارد كه دلايل آنها هم ( در مسائل ما وراء - الطبيعه ) مفيد قطع و يقين نميباشند و بالاخره ما را به ياد اين حرف بزرگ آن دانشمند فرانسوى مىاندازد كه ميگويد « چنين به نظر ميرسد كه اين نظام شمسى ما هم روزى دوره‌اش به پايان رسيده و اين زمين ملحق بسياراتى مىشود كه وقتى زنده و معمور بوده و اكنون غير مسكون و ويران افتاده‌اند ، ولى از هزاران عقده‌هاى مشكلى كه در دل ما نهفته است يكى هم حل نخواهد گرديد » . شبلى بعد از اين به بيان يك نكتهء دقيق و تازه‌اى پرداخته و علت معارضهء دين و دانش را ميگويد ناشى از اينجاست كه هر يك در قلمرو ديگرى مداخلهء ناروا ميكنند . علامه مؤلف بعد رفته سر اين موضوع كه « مذهب جزء فطرت انسانى است » و در اينجا او بر خلاف عقيده و پيش‌بينى فرقهء ماديها ثابت مىكند كه مذهب گذشته از اينكه ابدى و زوال‌ناپذير است در نتيجهء « افكار حكيمانه و تجارب تلخ زندگى » روزانه بر اهميت آن افزوده و وسعت و بسط پيدا مىكند و اما راجع به منكرين مذاهب در فرنگ كه روزانه بر عدهء آنها مىافزايد او نشان ميدهد كه اين مخالفت و انكار آنها براى اينست كه