36 آيا آنها آسمانها و زمين آفريدند ؟ [ ولى نه چنين است ] كه مردمى نا استوارند و سرگردان
37 مگر گنجينه هاى خدائى سپرده ى عربها است يا خود چيره بر آفريدهاند ؟ يا نردبانى دارند
38 كه ز آسمان خبر شنوند پس بايد آنكه شنيده با دليل نشان دهد
39 آيا خدا دختر دارد و آنها پسر
40 يا تو مزدى ز ايشان خواهى كز سنگينى آن گرانبارند ؟
41 يا آگهى از غيب دارند كه خود از آن مىنويسند و بر علم خود نوشته ى از غيب دارند ؟
42 يا حيله اى در كار دارند ؟ ولى آنكه كافر است خود گولخورده است [ چون ز كار خود زيان برد ]
43 مگر جز خداوند براى خود خدائى دارند با اينكه پاك است او از آنچه انبازش كنند
44 اين عربها چنان خود پسند و بىخردند كه اگر پاره اى از آسمان سرازير بر سر خود بينند گويند : ابرى است انباشته
45 پس تو پرواىشان مدار تا آن روز بر سرشان آيد كز فرياد آسمانى بميرند
46 همان روز كه نه چاره گرىشان سود بخشد و نه كس يارىشان كند
47 و البتّه ستمكاران را زان پيش نيز آزارى است ولى بيشترشان بىخبرانند [ كه انديشه ى آينده ى خود ندارند ]
48 پس تو شكيباى فرمان حقّ باش كه بپيش چشم مائى و چون ز جاى خيزى با ستايش تسبيح پروردگار خود كن
49 و هم بپاره اى از شب و بگاه فرو رفتن ستارگان .
سخن مفسرين : « وَالطُّورِ » 1 كشف : باتّفاق مفسّرين همگى اين سوره بمكّه فرود آمده است و چهل و نه آيه است و كلمه ى طور سريانى است به معنى كوه و مقصود كوهى است كه در ناحيه ى مدين به زمين مقدّس است و خدا در آنجا با موسى سخن گفت « 1 » . و بعضى گفتهاند : معنى جمله اين است : سوگند به پروردگار كوه طور .
مجمع : مجاهد و كلبى گفتهاند : مقصود سوگند بكوه است چون همه چيز خوب از كوه فراهم مىشود .
هامش
( 1 ) اگر بمعنى مطلق كوه باشد ديگر كوه معيّن واقع در مدين چندان لطفى ندارد . ( مصحّح )