نداريم مگر چند موضوع كلَّى يقينى كه براى جزئيّات آنها باز ناچار هستيم به گمان خود كار كنيم چون دستورهاى دين غير از آنچه در قرآن آشكار و وظايف كلَّى معيّن شده است و اندكى از مسائل خاصّ چندين هزار احكام كه علماى دين آنها را يقين نميدانند و متّفق بر آنها نيستند و باصطلاح اجماعى نيست و مختلف فيها است بايستى از احاديث و روايات استفاده كنيم كه يا يقين بدرستى آن روايات نداريم و يا معنى آنها روشن و يقينى نيست و همگى را به گمان اينكه گفتهء پيغمبر ( ص ) و امام است بايد دليل احكام و وظايف دين بدانيم و اين خود بحثى است مفصّل كه آن را دليل انسداد مىنامند . پس بيشتر وظايف دينى را به گمان تشخيص مىدهيم و عمل مىكنيم و نيز عموم مردم در بيشتر كارهاى زندگى به گمان رفتار مىكنند چون تاجر يا هنرمندى يقين ندارد كه از كار خود سود مىبرد و به اميد و گمان سود پى آن كار مىرود « 1 » .
هامش
( 1 ) در توضيح آيهء 13 « قالَتِ الأَعْرابُ آمَنَّا - الخ » ابو الفتوح رازى گفته است :
آيه دليل است بر اينكه ايمان ديگر است و اسلام ديگر ، هم در لغت و هم در شرع ، چه ايمان تصديق به دل است و اسلام اقرار و استسلام يعنى تسليم شدن ، و خداى تعالى ميان اين دو فرق گذاشت باثبات اسلام و نفى ايمان . و اگر هر دو يكى بودى كلام متناقض بودى ، و به اين هم بسنده نكرد بلكه فرمود : « وَلَمَّا يَدْخُلِ الإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ » ايمان در دلهاى شما نشده ، و آنها كه آيهء « فَأَخْرَجْنا مَنْ كانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ » را معارض اين بيان دانند و آن را در ردّ بودن فرق ميان ايمان و اسلام شاهد آورند درست نيست براى آنكه ما نگفتيم كه ايمان ضدّ اسلام است تا نتوان بينشان جمع كرد ، بلكه فقط گفتيم كه ايمان جز از اسلام است و معنى آن ديگر است و معنى اين ديگر ، و اين از فعل دل ؟ ؟ ؟ آن از عمل جوارح ، و در آن آيت فرمود : ما مؤمنان را از آنجا بيرون آورديم ؟ ؟ ؟ مسلمان يافتيم چه مانع باشد كه آن يك خانه هم مسلمان باشد هم مؤمن ، براى آنكه ؟ ؟ ؟ نيست ميان ايمان و اسلام همهء مؤمن مسلمان باشد ، أما همهء مسلمان مؤمن نباشد چرا كه منافق را حكم اسلام كنند و لكن مؤمن نباشد . ( مصحّح )