ز ما بىخرد بود بر خداوند بستم سخن مىگفت
5 و گمان نداشتيم كس ز آدمى و پرى به خدا دروغ بندد و دوست و فرزندش بسازد
6 و نمىپنداشتيم كه مردانى ز آدمى به پريان پناه برد و بر گمراهىشان بيفزايد
7 و چون شما ، گمان داشتيم كه هرگز خدا كسى به پيغمبرى نفرستد
8 ولى ما آسمان پسوديم و سراسر نگهبان سخت و آتش سوزان بود
9 و زين پيش مىنشستيم كه چيزى بشنويم و اكنون كسى كه گوش فرا دهد پرتوى سوزان در كمين خود بيند
10 ما ندانيم براى مردم زمين بدى بسرنوشت شده است يا پروردگارشان خوشى و نيكبختى آنان خواسته ؟
11 و ما هم دسته هاى جورواجوريم كه گروهى درستكار و ديگرى غير آن
12 و اين بدانستيم كه در زمين خداى را بيچاره نتوانيم كرد و نه از فرار خود شود كه ناتوانش كنيم
13 چون رهنما بگوشمان رسيد پذيرفتيم چه هر كه مؤمن بخداى خود شد نه از زيان ترسد و نه از خوارى
14 در ميان ما مسلمان و بيدين هر دو باشد و هر كه مسلمان شد دنبالگير راستى شده است
15 و آنكه ستمگر شد هيزم دوزخ بود [ اى محمّد چون گفتار جنّيان دانستند پس همگان بدانند ]
16 اگر پايدار به راه راست بوند ز آب و سرمايه ى زندگى سرشارشان كنيم
17 تا به آن بيازمائيمشان و آنكه رو گردان زياد خدا بود براهيش برد كه سخت آزارى فرا - گيرش بود
18 چه البتّه سجده خاصّ خداوند است و نشايد ديگرى انباز او كنيد
19 كه چون مرد حقّ پرست به پا خواست تا خدا را بخواند چيزى نماند همچو موى گردن شير بر او انبوه شوند
20 اى محمّد بگو : فقط خداى خود پرستم و كس انباز او نكنم
21 و اختيار سود و زيانتان ندارم
22 و هرگز از توان او كس نرهاندم و ز آن پناهى نيابم
23 و جز پيغام گزارى او [ با شما كارى ندارم ] ولى آنكه نافرمان او و پيغمبرش بود پيوسته در آتش دوزخ بود . [ پس بانتظار باشند ]
24 تا بينند آنچه بيمشان دادند و بدانند كدام دسته ياورش ناتوانتر است و شمارش كمتر
25 و هم بمردم بگو : من ندانم آن بد كه بوعده تان كردند زود رسد يا خداى من آن را هنگام دگر نهاده
26 چه او عالم الغيب است و كس راز
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٧٠