معنى لغات : « جَدُّ » پدر بزرگ ، بهره ، روزى ، بزرگى . « رهق » بيخردى ، ستمگرى ، زشتكارى . « شطط » زيادروى ، از حقّ دور شدن ، در حكم ستم كردن . « قدد » دسته ى جوربجور . « غدق » زيادى باران و آب فراوان . « لبد » جمع لبدة با كسر و ضمّ لام بمعنى پشم درهم شده و بيكدگر كوبيده و چسبيده و با ضمّ لام بمعنى موى يال شير .
ترجمه : بنام خداى بخشنده بهمگان و مهربان بمؤمنان
1 اى محمّد بگو :
در دلم افتاده كه تنى چند ز جنيان گوش به قرآن فرا دادند و گفتند :
2 ما شگفت قرآنى شنيديم كه رهبر براستى است و آن را پذيرفتيم و هرگز انبازى بپروردگار خود نكنيم
3 چه او است برتر بزرگوار كه نه يار و نه فرزندش باشد
4 البته آنكه
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٣٦٩