تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
آسوده است درست نيست چون اگر شرط ايمان تقوى و پرهيزكارى باشد مؤمن گناهكار نخواهد بود . و ظاهر از مجموع آيات نيز همين است كه مؤمن پرهيزگار است و ايمان تقوى لازم دارد پس آنكه از گناه پرهيز نداشت مؤمن شمرده نخواهد شد و مسلمان است و شايد كه دورانى گرفتار باشد و يا از پايه و بهره ى مؤمنين محروم باشد و از اين روى خوارى بيند . 4 - آيت 8 جمله ى « أَتْمِمْ لَنا نُورَنا » كه نقل فخر از ديگران را نوشتيم شايد بتوان گفت : مؤمنين كه از جلو و سوى راست روشنى دارند باز هم ميگويند : خدايا روشنى ما تمام كن از آن رو است كه چون از گذشته ى خود دلشادند به ياد آن روزگار و بخوى ديرين خود خواستار عنايت پروردگارند كه تمامى نور و آمرزش باشد گرچه در آنجا چيزى افزوده نمىشود و آنها نورانى و آمرزيده‌اند و آنچه دارند مىخواهند ولى كنايه از زبان حالى است كه مؤمن در آنجا نيز بگفتگوى با حق است و از ياد حق بىخبر نيست گرچه در آسايش است . 5 - از آيت ششم « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ » تا آخر نهم « وَبِئْسَ الْمَصِيرُ » قسمت دوّم اين سوره است كه بيم دادن كافران است بدنبال تهديد زنان پيغمبر كه بدكارى و نافرمانى چنين دنباله دارد كه آتش است و آتشگيره ى آن سنگ و آدم است و جهت اينكه نام سنگ و آدم بميان آمده شايد اين باشد كه چون آتش عالم ديگر بمانند آتش اين جهانى زود گذر نيست پس آتشگيره ى آن ناچار جز آدمى نخواهد بود كه آتش افروز خود است و ديگران زيرا غير از آدمى كسى آزار و زشتى و آتش افروزى نتواند كه نه فكرى دارد و نه قدرتى و نه توانى و نه بدخوئى ، و هر موجودى در حد وجودى و اندازه ى ظرفيت خود جنبشى و دورانى دارد يك نواخت كه آغاز و انجام كارش معين است اما آدمى است كه هر دمى انديشه اى دارد و آتشى ميفروزد و يا پرتوى دارد و نورى مىفشاند . و نام حجاره شايد بمناسبت سنگ كبريت باشد كه مردم مىشناختند و يا بتهاى سنگى خداهاى آنها باشد كه ارزش آنها معرّفى شده است . چنان كه ديگران