بلاء ابد گشتى بلائى كه آن را پايان نه و دردى كه آن را درمان نه . اين باء بسم الله درگاه عزت قرآن است . قرآن كه خلايق را بار داد از درگاه باء « بِسْمِ اللَّه » داد ، نگر تا به حرمت فراروى ، و جز به عين تعظيم بننگرى كه اگر شررى از سياست جلال « باء » به حكم قهر بر لم يكن ثمّ كان مستولى گردد بردابرد هزيمت از هفت آسمان و زمين بخيزد و هر چه سمت حدثان دارد بكتم عدم شود و اگر از ضياء و فسحت سده ى « باء » يك برق بصفت جمال بر عالم كون و فساد در ظهور آيد همه ظلمتها نور گردد همه كفرها توحيد گردد همه زنّارها كمر عشق دين گردد :
يك روزه جمال خويش اگر بنمائى
پرتو نور شود ز ماه بر تا ماهى
« سَبَّحَ لِلَّه - الخ » 1 كشف : يعنى هر چه آفريده او را پاك و پاكيزه شمرده پس هر آفريده اى راهنماى يگانگى او است و راه شناسائى او براى آنكه معرفت او بخواهد ، همه چيز استوار آفريد و اين خود نشانه ى دانائى و درست كارى او است و هر چيزى بجاى خود گذارد و آن گواه خواستن و برگزيدن او است « وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » يعنى همانند و برابر ندارد و انبازى بفرمانروائى ، و جلو - گيرش نباشد ، حكيم است كه در درستكارى او عيب نباشد و نتوان بر او خرده گرفت .
« لِمَ تَقُولُونَ - الخ » 2 مجمع : جبّائى گفته است : اينكه آدمى چيزى بگويد و نكند به دو جور باشد : 1 - بگويد مىكنم و در دل دارد كه نكند . اين زشت است و ناپسند 2 - بگويد ميكنم و بخواهد ولى معلوم بود كه نميكند اين نيز زشت است كه چيزى گفته و خود اميد انجامش نداشته .
فى ظلال القرآن : پيغمبر فرمود نشانه ى منافق سه چيز است چون بگويد دروغ باشد ، چون وعده دهد انجام ندهد ، چون امينش شمارند خيانت كند . و امام احمد و ابو داود از عبد اللَّه بن عامر بن ابى ربيعه نقل كردهاند : پيغمبر به خانه ى ما آمد و من بچه بودم و رفتم بدنبال بازى مادرم آوازم كرد : بيا تا تو را