تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
سخن ما : 1 - از آيت چهارم تا ششم « هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ - الخ » شايد بتوان فهميد : آنچه بنام خدا و پا ديگر الفاظ ياد مىكنيم حقيقت الوجود است و اصل هستى كه آغاز و انجام و آشكار و نهان و بالا و پست و همه و هر كه و هر چه همان است كه هست و وجود است و بس و تا آنجا كه لفظ هست و هستى فرا - گير باشد همو است كه همه چيز ثناگوى اويند و جمله ى « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » در آيت چهارم براى جلب نظر مردم است كه گفته شده است : خدا با شما است هر كجا باشيد و در واقع همراهى با فرض جدائى است كه بشود همراه باشد يا نباشد ولى حقّ و اصل وجود نسبت بموجودات فرض جدائى ندارد تا همراه آنها و با آنها باشد بلكه چون سايه اى هستند كه وابسته بجسم سايه دارند و جدائى و دوگانگى فرض ندارد پس همراهى حقيقى نيست بلكه پيدايش و نمودى است از آن كه آن جسم بهر صورت در آيد سايه به همان جور مينمايد . اين است كه ميگويند همراهى حقّ با موجودات يعنى در واقع موجودات با اويند چنان كه سايه با جسم سايه دار است و پديده ى از آن است و نمودار آن است . 2 - آيت 8 « وَما لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ - الخ » مىفهماند پذيرش گفتار پيغمبران لازمه ى فطرت و نهاد آدمى است چون از شما پيمان گرفته شده است كه همان خرد و عقل خدادادى است و ايمان بخرد و عقل رفتار بمقتضاى آن است . پس اگر مؤمن هستيد يعنى مىخواهيد بعقل خود رفتار كنيد و از شما پيمان گرفته شده است يعنى بشما خرد و عقل داده شده است بايد بدعوت پيغمبر گوش دهيد و بپذيريد كه او همانچه مقتضاى عقل است بشما مىگويد . 3 - آيت 12 « يَوْمَ تَرَى - الخ » شايد مقصود از نور و پرتو مؤمنين همان علم و عمل آنها است كه در دوران زندگى وسيله ى راهيابى و آسايش مادّى و معنوى آنها بوده است در عالم آخرت هم نورى است ثابت و هميشگى پيشاپيش آنها مىرود چون اگر به دنيا بايد بتدريج با علم و تجربه روشن شود و راه پيدا كند براى كارهاى زندگى ، در آن عالم نتيجه ى علوم و تجارب زندگى فراهم شده
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 192 | علي اكبر غفاري / ابراهيم عاملي ( موثق )