ترجمه : بنام خداى بخشنده بهمگان مهربان به مؤمنان ،
1 چون بر سر مردم آيد آن حادثه ى روزگار و رستاخيز
2 كس را نرسد كه آن را دروغ پندارد .
3 چه همان است كه يكى را بركشد و بلند دارد و ديگرى پست و ناچيز كند
4 به آنگاه كه بلرزد به سختى زمين
5 و از جاى كنده شود كوهها و چندان برگرد خود بگردد تا چو گردى به هوا پراكنده باشد
6 بآنگاه شما سه دسته باشيد
7 ياران راستى و فرخندگى كه چه خوش باشند
8 و ياران چپى و نادرستى كه چه بد برگزار كنند
9 و پيشقدمان بسوى حق
10 كه مقرّبند و بلند پايه
11 در بستانها بآسايش و خوشى
12 دسته اىشان ز گذشته گان پيشينند
13 و از واپسيان اندك مردمى
14 كه همگى بر تختهاى از طلا بهم بافته
15 برابر يكدگر تكيه كرده اند
16 و غلامانى هميشه آماده « 1 » بخدمتشان
17 با كاسه و كوزه و ابريق ز نوشابه ى خوشگوار
18 كه نه ملال آرد و نه درد سر و نه هرگز تهى گردد
19 و از هر ميوه كه بخواهند
20 و گوشت پرنده آنچه پسندند [ بينند ]
21 و سيه چشمانى
22 چو مرواريد نسفته در صدف مانده
23 بپاداش كار گذشته شان باشد
24 [ البتّه در چنين بستان ] سخن بيهوده و گناه نشوند
25 مگر كه گويندشان : بتندرستى و آسودگى
26 و ياران راستى و فرخندگى چه خوش باشند
27 كه در بستان سدر بىخارند
28 با درختان پر ميوه ى بر هم چيده
29 و سايه هاى دراز
30 و آبشارى ريزان و روان
31 و ميوه هاى فراوان
32 كه نه بسر آيد و نه از آن جلوگيرى بود
33 و هم فرشها دارند بالا رفته به ارزش و زيبائى و آسايش
34 البتّه ما زنها را چه خوب پيدايش دهيم
35 همگى دختر با شوى بذله گوى و دلبر
36 همسالان بيكسان برابر
37 براى ياران راستى و درستى
38 كه گروهى از پيشينيانند
39 و گروهى ز بازپسان
40 و آنها كه ياران چپند و نادرستى چه بد بينند
41 كه در باد گرم و آب داغ گرفتار
42 به زير سايه ى دود
43 نه خنك شوند و نه خوشى بينند
44 چه زان پيش بناز
هامش
( 1 ) مراد بغلام كودك تازه از شير باز گرفته و نوپا است و ولدان جمع وليد است نه ولد . « مصحّح »