تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
آيند و گويند : اى كاش ميان ما و چون شما همنشينان جدائى از مشرق تا به مغرب بود كه چه بد دوست و همدمى بوديد 39 و جواب شنوند : امروز پشيمانى سود ندارد كه در گذشته ستم كرديد و اكنون همگى در گرفتارى انباز يكديگريد 40 پس آيا تو اى محمّد ميتوانى به گوش مردم كر سخن رسانى و يا كوران را رهبرى كنى و هم آنها كه بآشكار گمراهند ؟ 41 [ البتّه كه تو نتوانى پس ما ] يا تو را از ميان شان ببريم و سخت از آنها انتقام بگيريم 42 يا كه شايد هم اكنون به تو بنمائيم آنچه به آنها وعده كرده‌ايم چه ما بر آنها نيرومند و توانائيم 43 پس تو [ انديشه ى كجروى - شان مدار ] و آنچه به تو الهام مىشود استوار نگهدار كه بره راست هستى 44 و قرآنت وسيله ى رهبرى تو و مردمت هست و در آينده همگيتان از آن بازرسى شويد كه چگونه رفتار كرديد ؟ 45 و وارسى كن از كار آنها كه پيش از تو به پيغمبرى فرستاديم آيا جز خداوند رحمان كسى را براى خداوندى و پرستش معيّن كرده‌ايم ؟ 46 چنان كه موسى را با نشانه هائى بر قدرت خود بسوى فرعون و اعيان درباريش فرستاديم و او گفت : من فرستاده ى پروردگار جهانم 47 و چون نشانه هاى ما را به آنها نمود خنديدند [ و مسخره كردند ] 48 و هر نشانه كه به آنها نشان داديم برتر و بزرگتر از ديگرى بود و گرفتار و آزارشان كرديم تا شايد از راه كج خود برگردند 49 [ تا به آن جا كه ] بموسى گفتند : اى جادوئى از خداى خود بخواه تا به پيمان با تو بر آسايش ما وفا كند كه ما به راه مىآئيم و سخنت مىپذيريم 50 ولى چون آسوده شان كرديم پيمان خود شكستند و بر كفر خود بماندند 51 و فرعون با مردم خود گفت : مگر نه من پادشاه مصرم و اين رودها از زير كاخم روان است ؟ 52 مگرنه ببينيد من بهترم از اين ناچيز كه سخن گفتن خود نتواند 53 اگر او پيغمبر است چرا [ چون پادشاهان ] دستبند طلا ندارد يا صفها ز فرشتگان با او نيستند ؟ 54 او [ با اين سخنان ] خرد مردم خود بدزديد تا فرمانبرش شدند چون مردمى بدكار بودند 55 تا به آن جا كه خشمناكمان كردند و انتقام گرفتيم و همگى شان را به آب فرو برديم 56 تا نمونه