فرستاديم ، سرمايه دارها و خوشگذرانان شان گفتند : ما بروش پدران خود هستيم و پيرو آنانيم
24 و او ميگفت : اگر به از آنچه پدرانتان كردند برايتان بياورم چه گوئيد ؟ ميگفتند : بهر چه موظَّف هستى و مأمور ما آن را منكريم
25 [ به سزاى اين رفتار ] سخت از آنها انتقام گرفتيم ، و تو خود بنگر پايان كار دروغسازان به كجا رسيد
26 به ياد دار سخن ابراهيم را با پدرش و مردمش : كه من از بتهاى شما بيزارم
27 بجز آنكه مرا آفريد كه او به راه راستم برد
28 و ابراهيم اين اقرار بيكتا پرستى را در بازماندگانى خود ماندگار كرد كه شايد از بت پرستى باز گردند
29 و ما نيز اين اعراب و پدران شان را [ كه از نسل همان ابراهيم هستند ] در زندگى بهره مند كرديم تا [ چون محمّد ] پيغمبرى بآشكار حقيقت و درستى را براى شان آورد
30 ولى چون حقيقت و درستى را ديدند گفتند : اين جادو است و ما آن را نمىپسنديم
31 و گفتند : چرا اين قرآن بر يك نفر از بزرگان مكّه و طايف فرود نيامد ؟
32 مگر رحمت حقّ بدست اين اعراب است و آنها تقسيم مىكنند [ كه مردمى را نامزد پيغمبرى ميكنند ؟ نه بدست آنها است كه ] ما سرمايه ى زندگى شان ميان آنها بخش كرديم و پايه ى يك دسته را بالاتر از دسته ى ديگر كرديم تا به اين كه يكى ديگرى را بفرمان ميآورد و هر كسى بجورى از ديگرى بهره ميبرد . ولى نيكى و روزى پروردگارت به از آن است كه از دسترنج مردم فراهم شود
33 و اگر نه اين بود كه همه ى مردم يك دسته و يك نواخت مىشدند [ و آفرينش اين جهان غير آن است چون بر تفاوت و كم و زياد نهاده شده است ] البتّه در و سقف و پلَّكان خانه هاى كافران را از نقره ميكرديم
34 و هم تخت و تكيه گاه شان نقره و طلا
35 ولى اين همه ، بهره ى زندگى زود گذر است و آنچه بسراى ديگر بپيشگاه پروردگار تو است مزد پرهيزگاران است
36 و آنكه [ سر - گرم زيبائى زندگى شود و ] از ياد حقّ رو گردان و نابينا گردد ديوى برايش بسازيم كه پيوسته همنشين او باشد .
37 و همان ديوها است كه از راه شان باز - داشتهاند و خود مىپندارند كه به راه راست ميروند
38 تا آن روز كه به پيشگاه ما
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٧١