بعقل خود تشخيص دهند و اختيارى در آن ندارند و بايد از سوى خداوند معيّن شود « 1 » .
7 - آيت 76 « إِنَّ قارُونَ » تا آخر آيات كه سخن از قارون در ميان آمده است اگرچه در تورات آنچه تفحّص كردم نشانه اى از چنين كس نيافتم ولى سبك جمله نشان ميدهد كه تا زمان نزول آيه او مردى معروف بوده است از اين روى در ميان سخنان پند و يادآورىها او را هم به ياد مردم آورده است و پايان كار او را تا عبرتى باشد و گول مال و آرايش زندگى نخورند و جمله ى آخر آيه « إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ » چنين دلالت ندارد كه فرح و شادى بكلَّى ناپسند است بلكه شادى و دلگرمى بآرايشهاى مادّى ناپسند است چون در دنباله ى نقل مال و اندوخته ى او پندش دادهاند كه يعنى به اين مال و اندوخته شاد مباش كه خدا چنين شادى را دوست ندارد .
8 - آيت 81 جمله ى « فخسفنا » تا آخر اگرچه مفسّرين مطالبى نوشتهاند تا آنجا كه ميگويند : تا بقيامت به زمين فرو ميرود ولى آنچه ميتوان گفت شايد چنين باشد كه همان مرد معروف با همان سرمايه و اندوخته و آرايش كه هر كس او را ميديد آرزوى دارائى او را ميكرد خودش و آنچه داشت به زمين فرو رفت و اثرى از آن نماند چنان كه امروز هم بسيارى از صاحبان مال و جاه را ديديم كه به زمين رفتند و همه ى آن دارائى و زيبائى نابود شد و موجب عبرت براى ديگران شدند .
9 - آيت 83 « تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ » تا آخر يك پيوستگى ناگزير نهادى آدمى را نشان ميدهد كه سراى ديگر و كمال انسانى وابسته است بخوددارى از فساد و اعتلا ، و سرشت انسان جورى است كه اگر در زندگى پى تباهى و برترى رفت ناتمام و ناقص ميماند و بكمال مقتضى خود نميرسد و مانند گياه آسيب ديده
هامش
( 1 ) مقصود آيه ظاهر است كه كسى را حقّ نيست كه پيغمبر و يا رهبر يا امام شود يا بگزيند مگر خداوند ، و كفّار مىگفتند چرا تو پيغمبر باشى و ديگران نباشند آيه جواب آنها است .