تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
است و نيز عوارض حال وحى آن حضرت را كه نوشته‌اند ممكن است براى همين دشواريها بوده است . طريقه ى سوّم « أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا - الخ » كه فرستاده روان كردن باشد شايد از نظر طبيعت دشوارتر باشد و مختصّ مقام خاتمى كه براى كمال اهميّت مطلب و شدّت فكر پيغمبر كسى بجلوش نمايان شود كه حقايق را با آن حضرت بگويد و او بشنود . پس چشم و گوش آن حضرت در فشار قدرت حقّ قرار ميگرفته است ولى چون با فرشته رو برو ميشده است دلش آرام بوده و باندازهء آواز شنيدن بىقرار نميشده است و اگر نقل از هشام درست باشد با اين توضيح ما معنى فرموده ى پيغمبر كه آواز سختتر بوده است تا اندازه اى روشن مىشود . و چون در اين سخن هشام صورت اوّل كه الهام در دل باشد نقل نشده است شايد از اينروى بوده كه اين پاسخ پيغمبر در دوران آخر كمال آن حضرت بوده است كه فقط از دو راه دوّم و سوّم با حقيقت رو برو ميشده است و شايد براى همين درجه بندى باشد كه در آيهء اوّل صورت ساده تر گفته شده است و بدنبال آن ، دو صورت عالى تر ياد شده است . 11 - آيت 52 « وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ - الخ » ما دو مطلب از آن ميفهميم اوّل - شايد اين آيه توضيح آيت جلو باشد كه سخن گفتن با بشر بسه جور معرّفى شده است ، در اين آيه گفته شده است : به همين روش كه گفتيم اى محمّد روحى از كار و آفرينش خود بسوى تو فرستاديم . پس شايد روح همان رسول باشد كه حقيقت آن بنام روح از آفريده ى خود معرّفى شده است و چون روح يعنى خاصيت حياتى انسان ، پس براى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله يك خاصيت حياتى مخصوص هست كه ساخته ى كار غير مادّه و معمولى خداوندى است و غير از روح آدمى است كه با هزاران عوامل مادّى درست شده است . و اين روح مخصوص كه ساخته ى از امر حقّ است همان طبايع تامّه ى پيغمبران است كه در جلو چشمشان نمايان مىشود و حقيقت و معنويّت آنها را بوسيله ى سخن شنواندن به آنها نمودار مىكند . دوّم جمله ى « ما كُنْتَ تَدْرِي - الخ » كه با آن حضرت گفته شده است : تو از كتاب