كه از خود ما كسانى بودند كه ما راى از بد آينده ترساندند ولى كلمه عذاب و گفتار حقّ بر گرفتارى ما كه همان سرنوشت ازلى است حقّ و استوار و نمودار شد ، و ما سخن حقگويان نپذيرفتيم . و نيز جمله « طبتم » در آيات بعد صريح است در اينكه شما خود بسرنوشت طيّب و پاكيزه بوديد و آفرينش شما با پاكى و پاكيزگى سرشته شده بود پس داخل بهشت جاويد شويد . چون طاب فعل لازم است و معنى خوى خصلت راى ميفهماند نه متعدّى است و معنى انجام كارى ميفهماند تا بپاداش عمل داخل بهشت شوند . و جمله هاى آيات بعد كه « صَدَقَنا وَعْدَه و أَجْرُ الْعامِلِينَ » انجام عمل خوب را ميفهماند . البتّه در نتيجه پاكيزگى نهاد و طيّب بودن فطرت « 1 » و خوبى سرنوشت است كه كار خوب كردهاند و وعده ى حقّ درست بوده است و مزد نكوكاران به خوبى دريافت شده است .
5 - آيت 75 « تَرَى الْمَلائِكَةَ » - الخ « شايد اشاره باشد به اين كه به رستاخيز آدمى ميتواند نمونه اى از حقايق آفرينش را ببيند و حقيقت ملك و عرش تسبيح در آن هنگام شايسته ديدن و دريافتن است و گر نه تا در بند زندگى هستيم بايستى باسم آنها ايمان داشته باشيم و بپذيريم تا آنگاه كه بتوانيم خود آنها را دريابيم و بحقيقت اين نامها و نشانيها برسيم .
هامش
( 1 ) اين كلام نيز به نظر نادرست مىرسد ، زيرا خداوند همه را بر فطرت پاك آفريده و عقل و انديشه بخشيده ، و هر كس به اختيار خودش كه خدا دادى است يعنى « اختيار » راهى را انتخاب مىكند و هرگز جبرى در كار نيست و نهاد همه يكطور آفريده شده و موجبات اختيار بدى بر خوبى چيزهاى ديگرى است ، مانند پيروى از هواى نفس و يا شيطان و عدم تعقّل و يا پذيرش فرمان عقل . اگر گفته شود پس معنى اخبار طينت چيست ؟ گوئيم اگر پاره اى از آنها داراى سند صحيح باشد چون با صريح آيهء « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » سازگار نيست بايد به نحوى توجيه شود بقسمى كه جبر در كار نيايد . ( مصحّح )