ندارد ، و خدا است كه همه چيز را نيكو آفريده است .
3 - آيت 13 « لَوْ شِئْنا لآتَيْنا - تا آخر » شايد در اوّل اشاره به اصل تشكيك وجود باشد كه آدمها همه بيك جور آفريده نشدهاند و جملهء « حقّ القول » « 1 » اشاره به همين سرنوشت ازلى است كه يك عدّه در درجه ى نازله ى وجود هستند و بايد بجهنّم بروند . و جمله ى « لأملئنّ » شايد اشاره به اين حقيقت باشد كه بدى و آثار و مجازات بدى محدود است چون گفته شده است جهنّم را پر ميكنيم ، پس معلوم مىشود كه در آفرينش افراد بد و مجازات شان كه جهنّم است محدود است و معيّن كه پر مىشود و گناهكار و جاى مجازات نميماند . ولى براى بهشت چنين خصوصيّتى گفته نشده است كه نيكوكاران به اندازه اى هستند كه بهشت را پر كنند پس معلوم مىشود خوبى بينهايت است و پاداش آن نامحدود است .
4 - آيت 23 در آتينا موسى و جمله ى « فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِه » سخن مفسّرين نقل شد و در ترجمه طورى نوشتيم كه با همه ى آن گفته ها برابر شود ، ولى بهتر معانى همان است كه ابو الفتوح از سدّى نقل كرده است به اين جور كه اى محمّد تو از ديدن تورات دو دل و شاكّ در آن مباش كه از اصل دروغ و مجعول باشد و يا شكّ مدار در اصل تورات كه موسى از ما تلقّى كرده و گرفته است . و اگر از جهت استعمال لغت اشكالى نباشد كه « لقاء » در غير انسان به كار نمىرود بهتر همان اوّلى است كه از ديدن اين تورات در دست يهود دو دل مشو و شكّ مكن كه توراتى براى موسى بوده است .
هامش
( 1 ) مراد از « حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي » كلاميستكه قبلا از مصدر جلال الهى در جواب ابليس صادر شده يعنى آنروزيكه گفت من اولاد اين آدم - كه سبب بدبختى من شد جملگى را از راه بدر ميكنم و خداوند فرمود من نيز « لأَمْلأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ » ( جهنّم را از تو و هر كه تو را متابعت كند پر خواهم نمود ) كلام اشاره به اين است نه اينكه علَّت اين باشد كه حكم ازلى رفته است كه جمعى حتما جهنّمى هستند و بايد بجهنّم روند چه بخواهند چه نخواهند . ( مصحّح )