تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
خدايشان ميرسد گوش فرا ميدهند و ببازى ميگيرند 3 و دلهاشان بجاى ديگر مشغول است ، و آنها كه ستم پيشه بودند در نهانى براز گفتند : اين محمّد جز بشرى مثل شما نيست ، پس جادوئى او ميپذيريد با اينكه آن را به چشم مىبينيد ؟ 4 [ تو در برابر فكر و سخن آنها ] بگو : خداى من همه ى گفته ها را كه در آسمان و زمين است ميداند كه او بينا و شنوا است 5 باز اينمردم گفتند : چيزهاى پراكنده و پاره - هاى در خواب ديده است [ كه محمّد ميگويد و نيز ميگويند ] بلكه مفترى است ، و قرآن را از خود ساخته است ، نه بلكه او شاعر است و بايد براى ما نشانه اى بياورد چنان كه فرستادگان پيشين كردند ، 6 [ ولى ] ايمان نياوردند مردم آباديها كه پيش از اين كافران بودند و ما نابودشان كرديم ، پس تو چه انتظار دارى كه اينها حقّپذير و مؤمن باشند ؟ 7 و ما پيش از تو كسى نفرستاديم مگر مردانى كه به آنها وحى ميكرديم ، [ تو بمردم بگو اگر خود خبر نداريد ] پس بپرسيد از آنها كه اهل ذكر و تاريخ هستند ، 8 ما پيغمبران را تن بيروح نكرديم كه بينياز از غذا باشند و هم زنده و جاويد 9 [ ولى ] وعده ى نجات آنها را راست كرديم و آنها را با هر كه معيّن كرديم و در سرنوشتش بود نجات داديم و مردم متجاوز و مسرف را هلاك و نابود كرديم 10 و البتّه براى شما عربها هم كتابى فرستاديم كه در آن ياد شما است [ و افتخارات شما ] مگر خود خرد نداريد كه بينديشيد و تصديق كنيد ؟ 11 [ لكن بدانيد ] چه آباديها كه چون مردمش ستمكار بودند نابودشان كرديم و بجاى - شان ملَّتى ديگر نمودار كرديم 12 كه چون احساس سختى از سوى ما مىكردند جست و خيز و فرار آغاز ميشد [ كه شايد راه نجاتى باشد 13 ولى بمسخره و ريشخند به آنها گفته ميشد ] نگريزيد و بجاى خود و نعمت و جاه و مال خود آسوده و خوش برگرديد كه شايد با شما كارى داشته باشند و از شما چيزى بپرسند 14 [ كار به اين جا كه ميرسيد ] ميگفتند : اى واى كه ما ستمكار و گناهكار بوديم 15 و همين سخن و پشيمانى بر دل و زبانشان بود تا چون گياه درو شده خاموش ميشدند 16 پس آسمان و زمين و آنچه در اين ميان است ببازى [ و هوس ] نيافريديم 17 و اگر