تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
فخر : شما اعتراض مىكنيد : طالوت فقير است و لايق سلطنت نيست ولي بخشش خدا بىپايان است و آنچه مصلحت باشد از مال و توسعه‌ى وسائل براى فرماندهى فراهم مىكند . روح البيان : بنى اسرائيل متكبّر و خودپسند بودند طالوت را حقير مىشمردند براى بدى اخلاقشان خوار شدند و از حكومت محروم . با اين جمله فهماند كه خدا ميداند چه كسى لايق است و چه مردمى نالايق . حسينى نوشته : بيت .
ملك ده و ملك ستان اوست بس راه بحكمش نبرد هيچكس
سخن ما : سعدى از فروتنى و تواضع و احترام بشخصيّتها اين طور نتيجه گرفته است
يكى قطره باران ز ابرى چكيد خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جائى كه دريا است من كيستم گر او هست حقّا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد صدف در كنارش ز جان پروريد
سپهرش به جائى رسانيد كار كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كو پست شد در نيستى كوفت تا هست شد
2 - در آن روز كه پيغمبر ص مردم را بوسيله‌ى قرآن راهنمائى ميفرمود علما و دانشمندان مدينه فقط يهوديها بودند كه بوسيله‌ى تورات از تاريخ و تمدّن پيشينيان خود براى مردم نقل ميكردند و افكار و عقايد آنها را به خود متوجّه كرده بودند اين آيه مطالب مؤثّر آنها را با بيان مخصوص براى مردم يادآور مىشود تا بيشتر در دلها جايگير شود ، مثلى است ميگويند : گذشته آموزگار آينده است ، مهمّترين نتيجه‌ى تاريخ عبرت از گذشته براى اصلاح آينده است ، جرجى زيدان در تاريخ تمدّن مينويسد : معاويه غلامى داشت كه شبها برايش تاريخ سلاطين گذشته را ميخواند و منصور خليفه‌ى عبّاسى ميگفته است : بازرگانان را حساب بايد و پادشاهان را تاريخ 3 - اين آيات مطابق آئين تعليم و تربيت به همان چه در نظر يهود و تربيت شدگان آنها مسلم بوده است توجّه ميدهد و از آن نتيجه