خوددارى كنيد ؟ آنها گفتند : چگونه شود كه ما به راه خدا نه جنگيم با اينكه ما را از آبادى و خويشانمان آواره كردند ؟ ولى چون دستور جنگ براىشان رسيد بجز چند تن همه از جنگ رو گردان شدند و خدا داناى بستمگاران بود .
247 پيغامبرشان به آنان گفت :
خداوند طالوت را پادشاه شما كرد . گفتند : او را چه رسد پادشاهى بر ما كه ما از او سزاوارتريم و او دست تنگ است و نادار . پيغمبرشان گفت : خدا او را بر شما گزيد و فزونى دانش و تن به او داد چه او آن را كه خواهد [ و بسرنوشت كرده ] ز ملك و پادشاهى خود به او دهد كه خدا گشاده توان است و داناى بهر چيز .
سخن مفسّرين :
* ( ألَمْ تَرَ ) * - 246 فخر : چون در آيات پيش دستور جهاد و انفاق بمردم داده شده است قصّهى بنى اسرائيل و خوى بد آنها را يادآور شده است و آنها را ستمكار ناميده است تا مردم عبرت گيرند و مخالفت نه كنند .
فَهَلْ عَسَيْتُمْ - 246 فخر : يعنى آيا شما نزديك هستيد به اين كه جنگ نكنيد و مقصود اين است كه انتظار نمىرود شما تخلف كنيد و بجنگ نرويد .
مجمع : نافع ( عسيتم ) با كسر سين خوانده است و ديگران با فتح آن .
* ( تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا ) * - 246 فخر : مقصود آن عدّه است كه در آيات بعد گفته شده است : « فَشَرِبُوا مِنْه إِلَّا قَلِيلًا » يعنى آنهائيكه از جنگ فرار كردند همانهائى هستند كه از آب آن رودخانه نوشيدند و آنهائى كه مقاومت كردند همانهائى بودند كه از آب ننوشيدند و عدّهى اين مؤمنين سيصد و سيزده نفر بوده است مطابق عدّهى فداكاران جنگ بدر كه با پيغمبر بودند .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٤٨٩