تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
به من كوثر و به او سلسبيل [ كه در سورهء دهر از آن توصيف شده است ] مرحمت نمود ، به من وحى و به على الهام عنايت كرد . و مرا در شب معراج و اسراء به سوى خويش فراخواند و براى على راه آسمانها را گشود و حجابها را از ميان برداشت ، آنچنان كه او مرا ديد و من او را ديدم ! سپس ديدهء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پر از اشك شد ! عرض كردم : پدر و مادرم فدايت باد علت گريهء شما چه بود ؟ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : اى ابن عباس ، نخستين كلامى كه خدا با من داشت اين بود كه فرمود : به پايين نگاه كن ، ديدم حجابها برداشته شده و درهاى آسمان باز است ، على سر را به سوى من بلند نموده و با من سخن مىگويد و من هم با او صحبت مىكنم و خدا نيز با من تكلّم مىنمايد ! گفتم : سخن خدا با تو چه بود ؟ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : خداوند به من خطاب نمود و فرمود : يا محمد ! من على را وصىّ ، وزير و جانشين تو قرار دادم اين سخن مرا به او ابلاغ كن و اوست كه سخن تو را مىشنود ! پيام خدا را ، در حالى كه در پيشگاه خداوند بود ، به او رساندم و او سر تعظيم فرود آورد و گفت : فرمان خدا را اطاعت مىكنم و دستور او را مىپذيرم . در آن حال خداوند به فرشتگان امر نمود ، تا بر او درود فرستند و آنها هم بر على درود و سلام فرستادند و على هم متقابلا به آنها سلام نمود و ديدم فرشتگان يك ديگر را مژده مىدادند و به هر گروهى از آنها كه مىگذشتم ، به من تهنيت مىگفتند . يا محمد ! قسم به خدايى كه تو را به رسالت مبعوث نمود ، سرور و شادمانى براى فرشتگان در مورد خلافت على از سوى خداوند ، پديد آمد و حاملان عرش را مشاهده نمودم كه سرها را به سوى زمين افكنده‌اند ، از جبرئيل پرسيدم ، اينها چرا به زمين توجه دارند ؟ گفت : از خداوند ديدار على را مىخواهند و خدا هم به آنها رخصت ديدار على داده است پس از بازگشت به زمين ، جريان را به على گزارش نمودم ، او هم عين ماجرا را مو به مو با من در ميان گذاشت فهميدم كه من گامى برنداشته‌ام ، مگر اينكه على در جريان بوده و از آن با اطلاع است ! ! ابن عباس گويد : عرض كردم : يا رسول اللَّه ! مرا راهنمايى كن ، فرمود : بر تو باد محبت على بن ابى طالب ! بار ديگر سخنم را تكرار نمودم و عرض كردم : يا رسول اللَّه ! مرا به خير و