ياقوت را نثار كند و فرمان به حور العين داد ، تا اجتماع نموده و از زينت و در و ياقوت بهشتى بردارند ، آنان فرمان الهى را اطاعت نمودند و در انجام اين فرمان ، تا روز قيامت مباهات كرده سپس آن زيورها را به يك ديگر تا روز قيامت هديه مىنمايند و گويند :
اينها همه از بركات وجود فاطمه است .
« 267 » آرى دخترم ! تو را به بهترين نزديكانم ، تزويج نمودم ، تو را به آن كس تزويج كردم كه در دنيا آقايى و سيادت دارد و در روز قيامت ، از صالحان نيكوكار خواهد بود ، پس دست او را در دست على عليه السّلام نهاد و فرمود : اكنون به خانهء خود در آييد ، خداوند بين شما الفت ايجاد كند و امور شما را اصلاح نمايد ، تا زمان ديگر كه نزد شما بيايم ، همچنان به جاى خود باشيد . داماد و عروس لحظاتى چند در كنار هم نشستند و همسران پيامبر ( أمهات المؤمنين ) نيز نزد آنها بودند ، اما بين آنها و على عليه السّلام پردهاى آويخته و فاطمه عليها السّلام نزد زنان نشسته بود .
« 268 » رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد از گذشت زمانى كوتاه ، تشريف آورد و به حجرهء عروس و داماد وارد شد ، زنان كه متوجه شدند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد ، غير از اسماء بنت عميس همگى با شتاب خانه را ترك كردند . علت ماندند اسماء اين بود كه گويد : به هنگام وفات ، خديجه كبرى را گريان ديدم ، علت گريهء او را پرسيدم و گفتم چرا مىگرييد ؟ با اينكه بزرگ زنان جهان و همسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيد و به بهشت بشارت يافتهايد ؟ خديجه گفت : علت گريهام ، چيز ديگرى است و آن اين است كه عروس در شب زفاف ، به زنى نيازمند است كه به وى كمك كند و فاطمه دخترم ، از بهار عمرش بيش از چند سال
هامش
( 267 ) . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 208 ، كفاية الطالب ، باب 82 ، ص 306 ، الرياض النضره ، ج 2 ، ص 127 ، مناقب خوارزمى ، فصل بيستم ، ص 244 .
( 268 ) . حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 75 ، كفاية الطالب ، باب هشتاد و دوم ، ص 306 .