كه از جهان رخت بربنديد ! پس در آن حال جبرئيل نازل شد و عرض كرد يا محمد ! عطيّهء الهى را بستان ، فرمود آن عطيّه چيست ؟ جبرئيل سورهء « هل اتى » را به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برخواند : «
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ
» « 1 » .
« 111 » تفسير ثعلبى از عباية بن ربعى نقل كرده است كه گفت : در آن هنگام كه عبد اللَّه بن عباس بين جمعى در كنار زمزم نشسته و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى مردم نقل حديث مىنمود ، ناگهان مردى كه با عمامهاى سر و صورت خويش را پوشانده بود ، به جمع حاضر پيوست و مانند ابن عباس به نقل حديث از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرداخت ابن عباس در حالى كه از گفتار او شگفتزده بود ، به وى گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم ، بگو كيستى ؟ او عمامه را از صورت برگرفت و گفت : هر كس مرا شناخته كه شناخته است و هر كس مرا نشناخته من جندب بن جنادهء بدرى ابو ذر غفارى هستم . از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با اين دو گوشم شنيدم و گر نه از نعمت شنوائى محروم شوم و با اين دو چشمم ديدم و گر نه از حسّ بينايى مأيوس گردم كه فرمود : على رهبر نيكوكاران و كشندهء كافران است ، هر كس او را يارى دهد به نصرت الهى يارى شود و هر كس او را واگذارد و مدد ندهد ، براى هميشه از مدد الهى محروم بماند ، سپس گفت : شما مردم آگاه باشيد ، روزى از روزها ، با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مسجد نماز ظهر را به جاى آوردم ، در آن بين حاجتمندى در مسجد به عرض حاجت برخاست ، امّا كسى او را پاسخ نداد ، سائل دستها را به سوى آسمان بلند نموده دعا كرد و گفت : خداوندا ! شاهد باش كه در مسجد پيامبرت ، از اين جمع تقاضاى
هامش
( 1 ) . انسان ، 1 .
( 111 ) . احقاق الحق ، ج 3 ، ص 503 و ج 4 ، ص 235 ، به نقل از تفسير خطى ثعلبى ؛ فرائد السمطين حموينى ، ج 1 ، ص 191 ، شمارهء 151 ، باب 39 ؛ شواهد التنزيل حسكانى ، ج 1 ، ص 177 ، شمارهء 235 ،
فو اللَّه ما استتمّ رسول اللَّه الكلام حتى نزل عليه جبرئيل ، من عند اللَّه و قال يا محمّد هنيئا ( لك ) ما وهب لك في اخيك ( قال ) و ما ذا يا جبرئيل قال : أمر اللَّه امّتك بموالاته الى يوم القيامة و انزل عليك : «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» .
؛ تذكرة الخواص ، باب دوم ، ص 15 ، نور الأبصار شبلنجى ، ص 77 ؛ مجمع الزوائد هيثمى ، ج 7 ، ص 17 با اختصار .