فرمود : فردا پس از برگزارى نماز ظهر به نزد من بيا با تو كارى دارم ، او گويد : روز بعد به حضورش شرفياب شدم ، بر خلاف معمول و روش حكام دربانى را نديدم كه در اين وقت كه زمان ملاقات بود ، از ورودم مانع شود ، وقتى به نزد آن حضرت رفتم ، ديدم نشسته و نزد وى جز كاسهاى سفالين و كوزهاى آب چيزى ديگر نديدم . درست در آن هنگام دستور داد بستهء مهر زدهاى را بياورند ، با خود گفتم : او مرا امين دانسته و مىخواهد گوهر گرانقدرى كه از ديد ديگران پنهان داشته به من نشان دهد ، ديرى نگذشت كه مهر را از بسته برداشت و آن را باز نمود ناگهان چشمم به مقدارى سويق ( آرد نرم از جو و گندم و غيره ) باز شد كه در كاسهاى ريخت و مقدارى آب بر آن اضافه كرد و چند جرعه ميل نمود و بقيه را به من تعارف كرد ، ديدن اين منظره شكيبايى را از من ربود و بىتابانه گفتم : يا امير المؤمنين جاى بسى تعجب است ! كه شما در كشورى مانند عراق كه خيرات آن فراوان است ، اين گونه به خود سخت مىگيريد ؟ ! فرمود : به خدا سوگند مهرى كه بر اين بسته زدهام ، نه از جهت بخل است كه كسى با من همسفره شود ! بلكه تنها در حدّ نيازم از مواد غذايى استفاده مىكنم و علت مختوم نمودن غذايم اين است كه مىترسم نزديكانم از اين مقدار لازم چيزى بردارند و به جاى آن غذاى لذيذى اضافه كنند و در نتيجه غذاى غير طيّبى كه دوست ندارم جزو خوردنيهاى من باشد ، از اين رو احتراز دارم ، نكند غذايى غير از حلال به طعامم اضافه گردد . سپس به من دستور داد و فرمود : از غذاى مشكوك پرهيز كن و غير از حلال چيزى به جوف خود راه مده .
مؤلف گويد : روايات در اين مورد نيز بيش از حدّ شمارش است .
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: العلامة الحلي
ص١١٣