تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
برخاسته و با مشركان پيكار نموده‌ام ] و اگر به اندازهء خريد يك قطعه از دو قطعه لباسم تمكن داشتم ، آن را نمىفروختم . « 105 » روزى على عليه السّلام در حالى كه دستارى وصله‌دار بر تن داشت در جمع مردم حاضر شد و فردى ناآگاه [ كه شخصيت افراد را در لباس نو و تشريفات ظاهرى مىديد ] زبان را به توبيخ گشود . آن حضرت فرمود : پوشيدن اين لباس براى رهبرى مانند من قابل سرزنش نيست ، چرا كه از يك سو قلبم را خاشع مىنمايد و از سوى ديگر مؤمنى كه اين دستار وصله‌دار را بر تنم ببيند به من اقتدا خواهد نمود . « 106 » على عليه السّلام در يكى از روزها به بازار رفت و دو پيراهن زبر و خشن را خريدارى نمود . در آن حال به قنبر فرمود : يكى از اين دو را انتخاب كن ، او يكى را پسنديد و پوشيد و مولا آن ديگرى را به تن نمود ، اما به هنگام پوشيدن آن لباس ديد آستين آن ، از انگشتانش اضافه داشت آن حضرت فورا قسمت اضافى را بريد و كوتاه كرد . « 107 » على عليه السّلام مردى از قبيلهء ثقيف را به فرماندارى شهر عكبرا منصوب نمود و به او
هامش
( 105 ) . حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 83 ، در باب زهد و عبادت آن حضرت گويد : احمد بن جعفر بن حمدان ، از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل ، از ابو عبد اللَّه سلمى ، از ابراهيم بن عيينة ، از سفيان ثورى ، از عمرو بن قيس نقل كرده است كه گفت : « قيل لعلى يا امير المؤمنين لم ترقع قميصك ؟ قال : يخشع القلب ، و يقتدى به المؤمن ؛ فضائل الخمسة ، ج 3 ، ص 17 ؛ كنز العمال ، ج 6 ، ص 49 . . ( 106 ) . أسد الغابة ، ج 4 ، ص 24 ، گويد : مرا خبر داد عبد اللَّه بن احمد ، از محمد بن يحيى ، از وليد بن قاسم ، از مطير بن ثعلبه تميمى ، از ابو نوار كرباس فروش نقل كرده كه گفت : أتانى على بن ابى طالب عليه السّلام و معه غلام ، له ، فأشترى منّى قميصين كرابيسين ، فقال لغلامه : اختر أيّهما شئت ، فأخذ احدهما و أخذ علىّ الأخر فلبسه ثم مدّ يده فقال : اقطع الذى يفضل من قدر يدى ، فقطعه و كفّه و لبسه و ذهب . . ( 107 ) . ترجمة امام على عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 3 ، ص 246 ، حديث 1264 ، از عبد الملك بن عمير با تفصيل بيشترى و در حاشيهء همان كتاب از ابن ابى الدنيا در حديث شمارهء 222 در كتاب الجوع ورق 12 / ب / ؛ حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 82 ، با اندك اختلافى در لفظ .