اجاره نمىكرد خلاف مصلحت أو بود ، نمىتوان آن را به هم زد .
" مسأله 2195 " بچه صغيرى را كه ولى ندارد نمىتوان بدون اجازه حاكم شرع
جامع الشرايط يا نماينده أو أجير كرد ، وكسى كه به حاكم شرع جامع الشرايط ونماينده أو
دسترسى ندارد - چنانچه به مصلحت بچه باشد - مىتواند از چند نفر مؤمن عادل اجازه
بگيرد وأو را أجير نمايد .
" مسأله 2196 " عقد اجاره عقد لازم است ، پس مستأجر وموجر نمىتوانند
بدون رضايت يكديگر آن را به هم بزنند . واگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان
حق به هم زدن معامله را داشته باشند مىتوانند مطابق قرارداد اجاره را به هم بزنند .
" مسأله 2197 " اگر موجر شرط كند كه مستأجر ملك متعلق اجاره را
به ديگرى واگذار نكند يا ظاهر حال اجاره چنين باشد كه فقط شخص مستأجر از ملك
استفاده كند ، مستأجر حق واگذارى به ديگرى را ندارد . واگر شرط نكند وظاهر حال نيز
چنين نباشد ، مىتواند به ديگرى اجاره دهد ، ولى تحويل ملك بايد به اجازه مالك باشد .
" مسأله 2198 " اگر أجير با انسان شرط كند كه فقط براي خود أو كار كند يا ظاهر
حال اجاره چنين باشد ، نمىشود أو را به ديگرى اجاره داد ، واگر شرط نكند مانعى ندارد .
" مسأله 2199 " در جايى كه مستأجر حق اجاره دادن به ديگرى را دارد ، چنانچه بخواهد
به زيادتر از مبلغى كه اجاره كرده به ديگرى اجاره دهد يكى از سه صورت را دارد :
الف - اگر مورد اجاره خانه يا مغازه يا أطاق باشد ، بايد كار با ارزشى همچون تعمير
وسفيد كارى در آن انجام داده باشد .
ب - اگر مورد اجاره شخص أجير باشد ، نمىتواند از مستأجر دوم زيادتر بگيرد ، مگر
اين كه مقدارى از كار را خودش انجام دهد .
ج - اگر چيز ديگرى غير از موارد ذكر شده باشد - مثلا زمينى را اجاره كند - در صورتي
كه خودش كار با ارزشى در آن انجام داده باشد مىتواند از مستأجر دوم مبلغ زيادترى
بگيرد ، ودر غير اين ورت گرفتن زيادى محل اشكال است .
" مسأله 2200 " اگر انسان أجير شود كه كارى را انجام دهد - مثلا لباسى را بدوزد -
نمىتواند ديگرى را براي آن كار به كمتر أجير كند ، مگر اين كه مقدارى از كار را خودش
انجام دهد ، مثلا پارچه را خودش ببرد . ودر تحويل دادن پارچه به ديگرى بايد از صاحب
پارچه اجازه بگيرد .
" مسأله 2201 " اگر خانه يا مغازه اى را مثلا ماهيانه به ده هزار تومان اجاره كند واز
نصف آن خودش استفاده نمايد ، مىتواند نصف ديگر آن را به همان مبلغ يا بيشتر - مثلا
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٣٩٢