جو يا گندم همان زمين يا محصول ديگرى از آن زمين كه فعلا موجود نيست قرار دهد
اجاره صحيح نيست .
" مسأله 2215 " كسى كه چيزى را اجاره داده ، تا آن چيز را تحويل ندهد حق ندارد
اجاره آن را مطالبه كند . ونيز اگر براي انجام عملي أجير شده باشد پيش از انجام عمل حق
مطالبه اجرت ندارد ، مگر اين كه شرط كنند جلوتر بگيرد يا - مثل اجرت نماز استيجارى يا
حج - متعارف باشد كه جلوتر بگيرند .
" مسأله 2216 " هر گاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد ، اگر چه مستأجر تحويل
نگيرد يا تحويل بگيرد وتا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند ، بايد مبلغ اجاره را به موجر
بپردازد ، مگر اين كه به طور كلى بدون تقصير وكوتاهى مستأجر از استفاده بيفتد .
" مسأله 2217 " اگر چيزى را كه اجاره كرده يا مثلا پارچه اى را كه خياط گرفته از بين
برود ، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده ودر استفاده از آن هم زيادة روى ننموده
ضامن نيست .
" مسأله 2218 " اگر كسى را براي انجام كارى أجير نمايند وأو در وقت معين حاضر
شود مبلغ اجاره را طلبكار است ، هر چند در آن وقت بيكار بماند يا براي خودش يا ديگرى
كار كند .
" مسأله 2219 " اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود اجاره باطل بوده ،
در صورتي كه مستأجر عين مورد اجاره را تحويل گرفته باشد بنابر احتياط اجرت متعارف آن
را با مال الاجاره تعيين شده مقايسه كنند ، پس مقدار مشترك را مستأجر به صاحب ملك
بپردازد ونسبت به زائد آن با يكديگر مصالحه نمايند . همچنين است اگر بعد از گذشتن
مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده است .
" مسأله 2220 " اگر پس از قرارداد اجاره موجر يا مستأجر بفهمد مغبون شده ،
چنانچه هنگام قرارداد ملتفت نبوده مىتواند اجاره را به هم بزند ، ولى اگر در قرارداد
اجاره شرط كرده باشند كه در صورت ضرر وغبن هم هيچ كدام حق به هم زدن معامله را
ندارند ، نمىتوانند اجاره را به هم بزنند .
" مسأله 2221 " اگر پيش از ابتداى مدت اجاره متعلق اجاره به گونه اى خراب شود
كه هيچ قابل استفاده نباشد يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد اجاره باطل مىشود ،
وپولى كه مستأجر به موجر داده به أو بر مىگردد ، بلكه اگر طورى شود كه استفاده از آن به
اندازه اى كه در اجاره معين شده ممكن نباشد ، مستأجر مىتواند اجاره را به هم بزند .
" مسأله 2222 " اگر در بين مدت اجاره متعلق اجاره به گونه اى خراب شود كه هيچ
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٣٩٥