مجمل قضيهء « 1 » حرّه آنكه يزيد بن معاوية ، مُسلم بن عقبه المرى را به لشكر عظيم از شام به مدينه فرستاد وآن ظالم به أهل مدينهء مُشرّفه مقاتله نموده ايشان را شكست داده قتل بىدريغ نموده ومدينهء شريفه را سه روز به قتل ونهب وساير فساد استباحه نمود واين حرب در حرّهء مدينه بود ولهذا مسمّا شده به وقعهء حرّه ومقتول شدند در آن « 2 » حرب بقاياى مُهاجرين وأنصار وخيار تابعين ابرار - رضوان اللَّه عليهم - ما دامت [ 20 - ب ] الليل والنهار - وگويند كه ايشان هزار وهفتصد كس بودند واز غير ايشان از عوام الناس ده هزار كس ، غير زنان وكودكان وهفتصد كس از حَمَلة قران كه به شرف شهادت رسيدند وامام بن حزم روايت كرده كه در آن فتنه اسبان را « 3 » به مسجد رسول درآوردند وآن حيوانات در ميان قبر شريف ومنبر منيف بول وسرگين انداختند ومردم را به اكراه به بيعت يزيد خواندند كه ايشان بندهء أو باشند اگر خواهد بفروشد واگر خواهد آزاد كند وچون يزيد بن عبداللَّه بن زمعه گفت : بيعت مىكنم به حكم قرآن وسنّت ، گردن أو را به شمشير زدند .
به سبب اين قصّه بر وجهي كه ابن جوزي گفته آن است كه عثمان بن مُحمد بن أبي سفيان متولى مدينه شد وجماعتى را از مدينه به شام فرستاد چون آن جماعت فرستاده « 4 » از شام برگشته به مدينه آمدند گفتند ما از نزد مردى مىآييم كه دين ندارد وشراب مىخورد وطنبور مىشنود وبا سگان بازى مىكند وماگواه مىسازيم شما را كه بيعت أو را خلع مىكنيم با وجود احسان وجوايز أو بر ما . پس در نزد منبر شريف بيعت يزيد را خلع كرده عبداللَّه بن حنظلة الغسيل وعبداللَّه بن مطيع را بيعت كردند كه ابن حنظله أمير أنصار باشد وابن مطيع أمير قريش باشد وعامل يزيد ، عثمان مذكور را از مدينه اخراج كردند واز ابن حنظله مروى است كه گفت خروج نكرديم تا آن زماني كه ترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد . « 5 »
هامش
( 1 ) - م : قصه .
( 2 ) - ل : در اين .
( 3 ) - م : ندارد .
( 4 ) - ل : آن جماعت فرستاده ، ندارد .
( 5 ) - م : نبارد .