صمغه : به غين معجمه مزرعهاى است در كاريز .
صَمّان : به فتح صاد وتشديد ميم كوهى است سرخ كه تجاوز مىكند از دَهِناء كه هفت كوه است از رمل ولهذا گفتهاند كه صمان قريب رمل عالج است .
صُوار : به ضم صاد وواو والف وراء مهمله موضعي است در مدينه .
صَوْرى : به فتح همچو حمراء واديى است در جانب نَقيع وامروز معروف است به صَوْريه .
صوران : به صيغهء تثنيه موضعي است در اقصاى بقيع غَرْقد ، يعنى مقبرهء مشهور ، وپيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - در وقت توجّه بنى قريظة بر آنجا عبور ومرور فرمودهاند .
صَهْبا : به لفظ مرادف خمر از خيبر مدينه است كه ابن عباس - رضىاللَّه عنهما - مالي كه آنجا داشته تصدق نموده .
صَياصى : چهارده اطمّ است در قبا .
صيصه : همچو شيشه اطمّى است در قبا .
حرف الضاد
ضاحك : به معنى خنده كننده ، كوهى است در فرش ملل كه ميان أو وضويحك واديى است كه يَيْن گويند .
ضارِج : به راء مهمله وجيم به صيغهء فاعل موضعي است قريب عذيب « 1 » كه در شعر امرئ القيس وغيره مذكور است وگويند كه موضعي است در يمن .
ضاس : به سين مهمله بر وزن ناس واديى است ميان مدينه وينبع .
ضاف : واديى است در غربى نقيع كه گرداگردش كوههاست از آن جمله كوهها يكى قُدس است در غربى ضاف وديگر زمين هموارى است در فرود آمدن كوثل ينبع از آن اتمة ابن الزبير .
هامش
( 1 ) - د : غريب .