صرار : به كسر صاد اطم است در شامي مدينه در جوانيه در حرهء شرقيه وآن ناحية به اسم آن مُسمّا شده وگفتهاند كه در آنجا آبى است وآنجا را در حديث ذكر بسيار است چنان كه بعضي گفتهاند كه در غزوه قرقرة الكدر غنايم را در آنجا قسمت كردند وايضاً آمده عمر ، جماعتى را از أنصار كه به كوفه تعيين فرموده بود تا آنجا مشايعت فرمود .
صُعَيْب : تصغير صعب وكوه صعين به نون تصغير صعن است .
صَعْبيه : به فتح صاد وسكون عين مهمله چاههاى خوش آب است كه در آنجا زراعت كنند در قرب ابلى .
صِفاح : به كسر صاد وفا وحاء مهمله موضع روحاست .
صفاصف : موضعي است ميان سُدّ عبداللَّه عثمانى وصعيبه « 1 » .
صَفْرا : به فتح صاد وسكون فا ، واديى است كثيرالماء والنخل در غايت معمورى وگويند كه پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - بارها بر آنجا عبور فرموده .
صَفَر : به فتح صاد وفتح فا كوهى است سُرخ در فرش ملل ودر آنجا بنايى است از آن حسن بن زيد .
صَفْنه : به فتح صاد همچو جفنه منزل بنى عطيّه است در رحبهء مسجد قبا .
صَفِينه : همچو سفينة به معنى كشتى ، موضعي است ميان بنى سالم وقبا ودر قاموس گفته كه همچو جُهَيْنه بلدي است در عاليه در ديار بنى سليم .
صُلْحه : به ضم وبعد از آن سكون اسم دارى است از آن بنى سلمه كه پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - را به آن ناميدهاند وبعضي طلحه نيز گفتهاند .
صَلْصَل : كوهى است معروف در اثناى بيداى شرقي هفت ميل راه از مدينه وفريابى گفته كه قصه نزول تيمم در صلصل بوده وبكرى گفته كه أو نزديك ذوالحُليفه است - واللَّه اعلم . [ 147 - ب ] .
صلاصل : زمينى است در حرهء بطحان .
صَمْد : به فتح صاد وسكون ميم آبى است در قرب مدينه .
هامش
( 1 ) - ل وم : عصبه .