قبا .
خَبار : « 1 » بر وزن سَحاب به معنى زمين نرم است ومسجد فيفا الخبار به اين موضع منسوب است .
خبان : « 2 » همچو قبان كوهى است ميان معدن نقره وفدك .
خبرالعِذق : به كسر عين مهمله وفتح ذال معجمه وقاف ، زمين هموار است در ناحيهء صمّان كه آب بسيار ودرخت سدر بىشمار دارد .
خبراء اصايف : ميان مكة ومدينه است .
خَرّار : به فتح وتشديد غديرى است در شامي مُثعر « 3 » وخرار مذكور در سفر هجرت قريب جحفه است ودر سريهء سعد بن أبي وقاص از زمين حجاز است .
خُربا : « 4 » همچو حُبلى منزلي است مُتعلق به بنى سلمه در ميان مسجد قبلتين تا مذاد كه پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - اسم آن را تغيير داده صالحه ناميدهاند . براي تطاول واحتراز از اسم خراب در قاموس چنين است وصاحب تاريخ نيز اين قول را استصواب نموده بر خلاف گذشته در حرف حاء مهمله .
خرْمآء : تأنيث اخرم به معنى لب چاك چشمهاى است در وادى صفراء .
خريق : « 5 » همچو أمير « 6 » واديى است نزد جار متصل ينبع .
خُريم : همچو زبير كُتلى است ميان بدر ومدينه كه پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - در وقت رُجوع به آنجا عبور فرمودهاند .
خُشُب : به ضم معجمتين وباي موحّده واديى است يك شبه راه از مدينه ودر مساجد تبوك نيز مذكور شد ودر آنجا قصرى است از آن مروان ومنازل غير آن وذوخشب نيز گويند .
هامش
( 1 ) - ل : حبار .
( 2 ) - م : خبا .
( 3 ) - م : مشغر ، ل : مثغر .
( 4 ) - ل : خزبا .
( 5 ) - ل وم : خرلق .
( 6 ) - ل وم : حريق .