آمده ودر خانهء عجوزى نماز كرد وبعد از آن در مسجد بنى خطمه « 1 » نمازگزارد وبعد از آن به جانب چاه ايشان كه ذرع نام داشت گذشت وبر سر چوب چاه نشسته وضو ساخت وآب دهان مبارك در آن انداخت . وضو ساختن وآب دهان مبارك انداختن ، از طرق متعدد مروى شده ، ليكن معروف نيست واما آثار قريهء بنى خطمه « 2 » در قرب ماجشونيه است .
بئر رُومه
رومه به ضم راء مهمله ، به همزهء بعد از راء نيز گفتهاند . در [ 116 - ب ] حديث است كه چه خوب چاهى است چاه مزنى ، بخر آن را يا عثمان وتصدق نماى به آن وايضاً در حديث ديگر است كه چه خوب حفيرهاى است حفيرهء مزنى ، يعنى بئر رومه . چون عثمان آن را شنيد نصف آن را به صد شتر جوان خريد وتصدق نمود . پس مردم از آن چاه آب مىگرفتند ، چون صاحبش آن را ديد ودانست كه آن چنان كه بود نماند نصف ديگر را به چيز اندك به عثمان فروخت ، پس أو جميع آن را در راه حق تصدّق نمود . در باب رومه ووعدهء پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - كسى را كه آن را بخرد وخريدن عثمان واظهار نمودن عثمان در وقت مُحاصره اين معنى را وگواهى خواستن از مردم بر اين معنى وشهادت مردم بر آن ، أحاديث بسيار وآثار بىشمار وارد است از آن جمله يكى آن است كه مذكور شد .
وديگرى آنكه بغوى از بشير اسلمى روايت كرده كه چون مهاجران ، مدينه را به قدوم شريف خود معمور ساختند آب آن را مكروه داشتند ومردى از بنى غفار عيني داشت كه آن را رومه مىگفتند كه مشك آب را از آن چاه به مُدّى مىفروخت ، پس پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - به أو گفت كه عين خود را به عيني از جنت بفروش . أو گفت : يا رسول اللَّه مرا وعيال مرا غير آن هيچ چيز ديگر نيست وچون خبر به عثمان رسيد به سى وپنج هزار درهم آن را خريد واين بئر از آبار جاهليت بوده كه از براي قوم تُبّع از آن چاه آب
كشيدهاند واين چاه در پايان عقيق است نزديك به مجتمع سيلها وخراب شده وسنگهاى
هامش
( 1 ) - هر سه نسخه : حطمه .
( 2 ) - هر سه نسخه : حطمه .