وسلم - دعا كرد وابرى همچو سپر از جانب سلع « 1 » پيدا شد چون به ميان آسمان رسيد منتشر گشته آن مقدار باريد كه در وديوار از آن پر شد كه وجه تسميه به اين اسم اين قصّه بوده باشد .
دوم باب مروان است كه مشهور ومعروف است به بابالسلام وبابالخشوع نيز مىگفتهاند ، امّا وجه تسميهاش به باب مروان ملاصقهء اوست به خانهء مروان كه امروز به جاى آن خانه ميضاتى است كه منصور قلاوون در سنهء ست وثمانين وثمانمائه « 2 » بنا نموده اما از خوخهها ، يكى خوخهاى است كه در مقابل خوخهء أبو بكر است يعنى در آن زمان كه مسجد را توسعه كردهاند در محاذى آن خوخه ، خوخه گذاشتهاند وزياد بن عبداللَّه كه خال سفاح بود چون از قبل منصور خليفه والى مدينه شد دارالقضاى عمر را هدم كرده رحبهء مسجد ساخت واز آن رحبه درى گذاشت كه مسمّا بود به بابالزياد واين خوخه كه در محاذاة خوخهء أبو بكر بود آن را نيز راهى ساخت از مسجد به رحبهء مذكور وبعد از آن اين خوخه را از بيرون مسجد بسته درى ساختند براي حاصلى كه در رحبهء قضا مبنى شده بود وديگر در أول فصل گذشت كه در جهت قبله چهار در ديگر بود كه عامهء مردم از آنها نمىدرآمدند ومخفى نماند كه اين چهار در مذكور از آن بيست در نيست پس معلوم مىشود كه اين چهار در خوخهها بودهاند نه درهاى كلان عام - واللَّه اعلم .
شرح حال خانههايى كه در حوالي گرداگرد مسجد شريف بود
اوّل : خانهء عبداللَّه بن عمر است در ديوار قبلي مسجد از جانب مشرق واين خانه در أصل از آن امّالمؤمنين حفصة بود - رضىاللَّه عنها - كه بر سبيل [ 90 - آ ] ميراث به عبداللَّه رسيده بود ودر أصل جايى بود كه در آنجا خرما خشگ مىساختند چون عثمان در زيادة ساختن مسجد به آن خانه محتاج شد از امالمؤمنين طلبيد ، أو گفت كه حال راه من به مسجد چون خواهد شد عمر فرمود كه جايى دهم كه از خانهء تو گشادهتر باشد واز آنجا راهى گذارم به مسجد همچو راه تو ، پس خانهء عبداللَّه بن عمر را كه أول مربد بود به أو داد
هامش
( 1 ) - م : ينبع .
( 2 ) - 886 .