منتهى مىشد مردم را از ديدن اين حال وحشت بسيار واضطراب بىشمار روى داد وسلطان شهيد گفت راست بگوييد كه به چه كار آمدهايد بعد از ضرب شديد اعتراف نمودند كه ايشان نصرانياناند كه نصارى ايشان را به صورت [ 80 - آ ] وزينت حاجيان مغرب ساخته به أموال بسيار فرستادهاند كه به سبب انفاق آن به حجرهء شريفهء تقرب جويند واز آنجا آن حضرت را - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - نقل كرده ، راه ضلالت خود پويند « 1 » ، وايشان در آن رباط بساط انبساط انداختهاند شبها به كندن نقب اشتغال مىنمودهاند وروزها به علّت زيارة آن خاك را در محفظهاى از جلد كرده در جانب بقيع مىانداختهاند وچون نزديك قبر شريف رسيدهاند ، در آسمان رعد وبرق عظيم روى نموده ودر زمين رجفه وزلزلهء موحش ظاهر شده ودر صباح آن شب سلطان شهيد به مدينه نزول فرموده . چون سلطان قصهء ايشان را شنيد وحال ايشان را دانست در گريه شده ، به ضرب رقاب ايشان امر فرمود وآن دو بدبخت را در تحت شباكى كه در پهلوى حجرهء شريفه است كشتند . بعد از آن سلطان فرمود كه حوالي حجرهء شريفه را خندق كنده ، آن خندق را به ارزيز « 2 » پُرسازند ، به حسب فرموده عمل نموده به آن خندق حوالي قبر شريف را همچو قلعهاى از رصاص ساختند . مطرى نيز اين مضمون را به اندك خلافي در خصوص بعضي أمور ذكر كرده از آن جمله يكى آنكه گفته : « كه سلطان نور الدين محمود بن زنگى بن آقسُنقر در سنهء سبع وخمسين وخمسمائة به هزار سوار دخل المدينة على حين غفلة من أهلها . . . » وبعد از آن قصهء ديدن مردم الّا آن دو نصراني را ذكر كرده وگفته كه نماند الّا دو مردى از اندلس كه مجاور بودند در ناحيهء قبلهء حجرهء شريفه نزد دار آل عمر معروف به ديار العشرة . پس سلطان در طلب ايشان جدّ فرمود وچون ديد به وزير أشارت نمود كه ايشان هماناند كه در خواب ديدهام وبعد از عقوبت وايذا اقرار كردند كه ايشان نصرانياناند كه به اتفاق ملوك نصارى آمدهاند كه از حجرهء شريفهء عظام طاهرهء مطهر مقدسه را نقل كنند وديدند كه از ته حايط قبلي مسجد تا به جهت حجرهء شريفه زمين را كندهاند وخاك آن را [ 80 - ب ] در جايى كه نزديك خانهء ايشان بوده انداخته پس به أشارت عالي ، ايشان را در تحت شباك
هامش
( 1 ) - ل وم : پويند فرستادهاند .
( 2 ) - ارزيز : بر وزن شبخيز ، قلع ، ترجمهء رصاص ( غياث ) .