مىكند . باز شيطان گفت چه بد رأيي است اين رأى ، خواهد رفت [ 48 - ب ] وقوم ديگر را افساد كرده به سر شما خواهد آورد وبا « 1 » شما مقاتله خواهد « 2 » كرد . پس أبو جهل گفت رأى من آن است كه از هر بطني يك جوان خردسال را بگيريد وشمشيرى به دست أو دهيد وجوانان جمع شده همه به يك بار حمله نموده به يك ضربه أو را هلاك سازند كه خون أو در قبايل متفرّق مىشود وبنىهاشم به حرب جميع قريش قادر نيستند ، پس اگر خون بها مىطلبند خون بها بدهيم . شيطان گفت راست مىگويد اين جوان ، پس به اين رأى اتفاق نموده مُتفرّق شدند .
جبرئيل - عليهالسلام - نزد رسول - صلى اللَّه عليهما وآله وسلم - آمد وخبر به ايشان رسانيد وبه هجرت امر فرمود پس آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - على را - عليهالسلام « 3 » - در جامهء خواب خود خوابانيده به همراهى أبو بكر به عزيمت هجرت به سوى غار ثور بيرون رفت . اين قصّه به اين خصوص از تفسير قاضى منقول شد . وچون على - عليهالسلام - را در جامهء خواب خود امر كرد كه خواب كند خود به نزد أبو بكر آمد وگفت كه به خروج امر شد وحال آنكه أبو بكر نفسش را براي رفاقت وصحبت شريف آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - آماده ساخته بود ودو راحله مهيّا ساخته ، چون حضرت رسالت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - از هجرت خبر داد از آن حضرت التماس مصاحبت نموده يكى از دو راحله را به ايشان عرض نمود وايشان فرمودند كه راحله را به بهايش قبول كردم . پس آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - راحلهء قصوى « 4 » را ودر روايتي راحلهء جدعا « 5 » را اختيار فرمودند وگفتهاند كه قيمت راحله هشتصد « 6 » درهم بود وأبو بكر به سوى عبداللَّه بن أريقط ، كه از بنى كنانه بود وراه را خوب مىدانست رفت وأو را براي راهبرى اجاره نمود ، ميعاد فرمود كه بعد ازسه روز به غار ثور بيايد . بعد از آن رسول -
هامش
( 1 ) - ل وم : به .
( 2 ) - ل وم : ندارد .
( 3 ) - م ول : كرماللَّه وجهه .
( 4 ) - قصوى : شتر مادهاى كه كنار گوشش آن بريده باشد .
( 5 ) - جدعا : شترى كه بريدگى بيني ، گوش وغير آن دارد .
( 6 ) - ل : هفتصد .