بن مالك گفته كه چون شب ميعاد رسيد در ميان قوم خود اندك خواب كرديم وحال آنكه حال خود را از ايشان پوشيده مىداشتيم وچون ثلث شب گذشت از رحال خود بيرون شديم از براي ميعاد وراه پنهانى پيش گرفتيم تا كه مجتمع شديم نزد شعبى كه نزديك عقبه است هفتاد وسه مرد ودو زن با ما همراه بود . أم عماره بنت كعب وأسماء بنت عمرو بن عدي ودر روايتي از أوس يازده كس واز بنىالحارث بن الخزرج شصت ودو تن وچهار تن [ 47 - آ ] از خلفاى خزرج وبر اين تقرير عدد از هفتاد ، سه زيادة مىشود اگر توفيق كنيم بين الرّواتين خلفاى خزرج را در عدد شصت ودوى خزرج ، ادخال كنيم وعلى حده آن چهار حساب بكنيم - واللَّه اعلم - وبعد از اين رسول - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - با عمّ بزرگوار خود عباس نزد ايشان آمد وعباس تكلم نمود وفرمود كه محمد نزد ما چنان است كه مىدانيد وبه تحقيق كه ما أو را منع كرديم از آنكه به ميان شما رود وأو ابا كرد ونمىخواهد الّا جانب شما را ، پس اگر شما مىدانيد كه به أو وفا خواهيد كرد واعدا ومخالفان أو را از تعرض وايذاى أو منع خواهيد فرمود شما دانيد وأو والّا از اين زمان أحوال خود را ملاحظه نماييد وگرد اين كار مگرديد . ايشان به عباس گفتند كه هر چه گفتى شنيديم ، يا رسول اللَّه تو سخن كن براي خود وبراي پروردگار خود هر چه دوست مىدارى عهد وپيمان گير .
پس رسول - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - ايشان را به خداى تعالى دعوت كرد وقرآن بر ايشان خواند وترغيب نمود ايشان را به اسلام وبعد از آن فرمود كه بيعت مىكنم به شما به شرط آنكه دفع كنيد ومنع كنيد از من آن چيزى را كه دفع ومنع مىكنيد از زنان واز فرزندان خود . براء بن معرور ، دست مبارك آن حضرت را - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - گرفت وگفت : آرى يا رسول اللَّه منع مىكنيم از تو آن چيزى را كه منع مىكنيم از ذريّهء خود وأبو الهيثم بن تيهان « 1 » گفت يا رسول اللَّه ميان ما ويهود عهد وپيمان است وما آن را خواهيم نقض كرد اما تو را خداى تعالى وقتي كه نصرت دهد ودين تو را ظاهر گرداند ما را خواهى گذاشت وبه قوم خود رجوع نمود . آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - تبسم
هامش
( 1 ) - م : يتهان .