و كلمهء خودى را كه حاكى از چنين منظورى در اذهان مردم وجود داشته به كار برده است ! بنابراين چنين انگاشتهاند كه منظور اقبال از استعمال اين كلمه ، خودنمايى و ابراز قدرت است ، چه مشروع و چه نامشروع ، و اينكه اين معنى صفت ثابتى باشد و به هر حال طريق ممكن به منظور قدرتنمايى به كار برده شود . به هر حال اين نظر و اين بيان از هر جهت كذب و خطاست . در اين موضوع بايد توضيح داده شود كه مقاصد مربوط به خودى مىتواند صحيح يا خطا باشد .
انگيزه يا علل محرك خودى مىتواند به وسيلهء عمل و كوشش مصداق كامل يا رضايتبخشى پيدا كند و آن زمانى است كه مقصود صحيحى در بين باشد . يعنى مطابق با طبيعت و ذاتش باشد ولى مقصودش در واقع مقصود خودى نيست بلكه صرفاً سوء تعبيرى است از مقصود طبيعى و صحيح خودى كه دير يا زود تصحيح خواهد شد .
خودى ممكن است در هنگام تعقيب مقاصد نادرست خرسندى موقتى كسب كند ولى بالاخره با نارضايتى و جمود مواجه خواهد شد . در اين طريق كوشش وتلاش خودى براى ايدهآل يا آرمان نادرست صورت مىگيرد و در پايان كار غرضى را كه از خودنمايى داشته است به شكست منتهى خواهد شد . به علاوه كوشش عملى لازمهء هدف وجدانى خودى است و نيز خودى هميشه ناگزير است هدفى داشته باشد ، چه خطا و چه صحيح ، به عبارت ديگر خودى مكلف است كه همواره در تلاش و كوشش باشد .
هدف نادرست منتهى به عملى نادرست مىشود و برعكس هدف صحيح منتهى به عملى صحيح مىشود . اقبال هميشه آن هدفى را تبليغ مىكند كه ناشى از توجّه به هدف صحيح و اصيل باشد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 529
مساهمون: أحمد أمين
ص٥٢٩