تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
ندارد ، زيرا اگر روشن كردن اين مطلب امكان‌پذير باشد كه مخالفت روح فرهنگ جديد با مكتب قديم ، مديون الهامى است كه بلافاصله از فرهنگ سابق گرفته است ، مثل اين است كه تمام ادعاى اشپنگلر راجع به استقلال كامل متقابل رشد و پيشرفت‌هاى فرهنگى ، بىاساس و پوچ از كار درآيد . تأسف من از اين است كه تشويش و اضطراب خاطر اشپنگلر در ايجاد اين تز موجب آن شده است كه نظر وى دربارهء اسلام ، از درك اين معنى كه اسلام عبارت از يك نهضت فرهنگى است به كلى منحرف شده است . مقصود اشپنگلر از اصطلاح فرهنگ مجوسى اين است كه فرهنگ مشتركى كه به نام دستهء اديان مجوسى شناخته مىشود ناشى از اديان يهودى و مذهب كلدانى قديم و مسيحيت اوليه و كيش زردشتى و اسلام است . اين‌كه قشرى از مجوسيت بر پيكر اسلام عارض شده است انكار نمىكنم . در حقيقت منظور عمدهء من در اين خطابه‌ها اين بوده است كه منظره يا دورنمايى از روح اسلام را قبل از آن‌كه با رهايى از مجوسيت كه به عقيدهء من بر اسلام تحميل شده است ( و همانا اشپنگلر را گمراه كرده است ) تثبيت كنم بىاطلاعى اشپنگلر از فكر مسلمان دربارهء مسألهء زمان و همچنين طريقى را كه مفهوم كلمهء من به عنوان يك مركز آزاد آزمايش و بصيرت ، در اصطلاح تجربه و آزمايش مذهبى در اسلام توضيح داده شده است بسى تعجب‌آور و دهشتناك است . اشپنگلر به جاى استفاده از پرتو فكر تاريخى و بصيرت و تجربهء مسلمان ترجيح مىدهد كه قضاوتش را بر پايه عقايد عاميانه از قبيل اصطلاحات ( اول‌الزمان و آخرالزمان ) پايه‌گذارى كند ، بنابراين ملاحظه مىكنيد كه مردى با آن همه معلومات كه اندوخته است از ضرب‌المثل‌ها و