نمىپرستيدند ، اشپنگلر در اين خصوص از درك ارزش فرهنگى فكر خاتميت يا ختم نبوّت در اسلام عاجز مانده است . بدون شك ، يك اثر مهم فرهنگ مجوسى همان وضع ثابت قابل انتظار و اميد ظهور پسران زردشت كه بعداً زاييده شوند يا مسيحا يا پراكليتِ مندرج در انجيل چهارم است .
من قبلًا مسير تحقيق و تجسس و بحثى را كه يك محقق راجع به اسلام بايد دربارهء معنى فلسفهء خاتميت در نظر بگيرد تعيين كردهام . اين نكته را نيز بايد تذكر دهم كه چه بسا اين معنى و موضوع انتظار دائم و ثابت ، كه به تاريخ نظر كاذبى داده است ، با توجّه به وضع مجوسى از نظر روانشناسى راه علاجى بوده است . ابنخلدون با توجّه به روح نظرى كه دربارهء تاريخ دارد كاملًا اين موضوع را انتقاد كرده است و تصور مىكنم در پايان امر مبناى ادعايى جنبهء الهام اين فكر و فكر شبيه به آن را در اسلام دست كم به دليل آثار روانشناسى آن نسبت به اصل فكر مجوسى كه بر اثر فشار افكار مجوسى در اسلام راه پيدا كرده رد كرده است .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 432
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٣٢