تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
به قرنى آسمان فضل و دانش * فروزان اخترى زايد چو اقبال ز پاكستان بود اقبال لكن * جهان او را كند اكرام و اجلال سخنور خاص يك شهر و وطن نيست * كه مه تابد به كوه و دشت و اطلال خوشا به روزگار مرد دانش * گر او را نيست جاه و منصب و مال از اين دار فنا چون رخت بربست * كند جا در دل اخيار و ابدال چو مرغ روح او از اين قفس رست * به بام عرش بگشايد پر و بال يكى از شعر او آرد شواهد * يكى از گفتهء او گويد امثال يكى گويد كه در شعبان سفر كرد * دگر گويد كه نى در ماه شوال نباشد مرگ ، مردان هنر را * گواه من بود تاريخ احوال كه گر با شهرت و عزت بميرد * ز نو زنده شود هر ماه و هر سال از اين‌رو در جهان علم و فرهنگ * درخشد تا جهان باقى است ، اقبال
ساير نويسندگان و شعرا در ايران نيز مقالات و اشعارى در مدح اقبال نگاشته‌اند . آقاى مجتبى مينوى كتابى تحت عنوان اقبال