صورت بگيرد و بدون انجام امرى ، قضاوت و سنجش وجود نخواهد داشت ؛ و اصولًا هيچ موفّقيّتى بدون قصد و عمد نمىتواند وجود داشته باشد . خودى هميشه در يك مسير معينى حركت مىكند ؛ بدين طريق به ذاته ارشاد كننده و سر به خود است . خودى با رغبتها و تمايلات و تمنيات ، به صورت يك شخصيت نيرومند و صاحب قصد و اراده رشد مىكند و تكامل مىپذيرد . رغبتها و تمايلات ، قبل از وقت محيطى لازم دارند و به اين دليل است كه نه فقط رشد و تكامل بلكه زندگى خودى منوط به اين است كه نوعى رابطه با حقيقت عينى يا به تعبير ديگر با حقيقت آفاقى از قبيل : جهان ، يا جامعه ، يا حقيقت مطلقه داشته باشد .
خودى نمىتواند در حالت عزلت و انزوا رشد كند ؛ به همين سبب خودى بايد در هر قدمى با نوعى بيخودى برخورد داشته باشد . اين معنى منتهى به يك پرسش مهم مىشود و آن عبارت از اين است كه آيا فعّاليت و عمليات خودى ناشى از خودش است يا از محيط ، به تعبير ديگر ، خودى آزاد است يا خير ؟
حقيقت سادهء فعّاليتها و عمليات عمدى و قصدى كه در زندگى از ما صادر مىشود به خوبى نشان مىدهد كه ما در آنچه با عمد و اراده و قصد و مطالعه انجام مىدهيم از قيد و تأثير عوامل خارجى آزاديم .
ما دائماً به طرف جلو پيش مىرويم ، به علاوه آزادى مىتواند به طور مستقيم به ما الهام شود .
بنابراين مشاهده مىشود كه آزادى فقط يك امر استدلالى يا استنتاجى و تصورى نيست . انسان هر چند در محيطى زندگى مىكند كه قبلًا براى او آماده شده است ، معذلك قدرت آن را دارد كه همان محيط را طبق ارادهء خودش شكل دهد . و اگر آزادى وى در محيطى كه زندگى مىكند دچار اشكال شود ، توانايى آن را دارد كه به خود
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٩٣