تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
طريق ، رب‌النوع ، يا خداى موهوم كسى كه معتقد به وحدت وجود است جايگزين ذات بارى تعالى يا خدايى كه اسلام قايل است مىشود . روش تصوّف كه بر اساس وحدت وجود پايه‌گذارى شده است ، عدهء زيادى از مسلمين را به طرف نفرت و انزجار از كار و فعّاليت و زندگى ، سعى و عمل ، به لاابالىگرى سوق داده است و افكارى كه بر اين عقيده و بر اساس اين دكترين پايه‌گذارى شده است ، انرژىها و نيروهاى مردم را به كلى نابود كرده است . طرفداران اين عقيده مردم را تشويق كرده‌اند كه به جاى مبارزه با مشكلات ، از مواجههء با مشكلات فرار كنند و در مردم نوعى احساس علاقه به جهان آخرت به وجود آورده‌اند كه همهء وقتشان را در تفكرات لذيذى مصرف كنند و به لذت‌هاى « يزدانى » و به تعبير تصوّفِ هندى « نيروانا » يعنى فناى مطلق دل‌خوش و سرگرم باشند . در نتيجهء اين تبليغات ، حيات فقط به صورت رويايى جلوه‌گر مىشود كه هيچ‌گونه سعى و كوششى در زندگى ارزش نخواهد داشت . اقبال با تأكيد و پافشارى در حقيقت و واقعيت خودى به دكترين مورد بحث به شدّت اعتراض مىكند . مطابق نظر اقبال ، ما مستقيماً مىتوانيم مشاهده كنيم كه خودى حقيقتى است مسلم و موجود ؛ و همان است كه هستهء مركزى شخصيت ماست و آن را بايد خود يا خودى ناميد . خودى به صورتى كه به وسيلهء الهام مكشوف مىشود ، اصولًا عامل ارشاد و آزاد و فناناپذير است . خودى اصولًا ادراك كننده و قضاوت كننده و داراى قدرت تشخيص و سنجش است و در فعّاليت‌هايى كه دارد ، به ذاته ارزش آنها را تعيين و تقدير مىكند . ولى اين سنجش و تقدير فقط وقتى براى او انجام پذير مىشود كه فعّاليت‌هايش از روى قصد و عمد