معنى ايمان دارد .
اول ، اعتقاد و اعتماد راسخ وى به استعداد نامحدود بشر در رشد و تكامل ؛ دوم ، موقعيت و مقام بىنظير بشر در جهان و همين دو عامل است كه به شعر وى جاذبه و درخشندگى بىمانندى مىدهند .
اقبال در سرودن انواع شعر به استثناى اشعار دراماتيك دست داشت . غزليات و اشعار فلسفى و اشعار حماسى و ماوراء الطبيعه و توصيف مناظر و مرايا و داستان سرايى ، همه مقولههايى است كه در منظومههاى اقبال وجود دارد . دوران شاعرى اقبال با غزل سرايى شروع گرديد و فعلًا نيز غزليات او معروفترين آثار نظمى وى شناخته مىشود و نوسانات زير و بم سحرآميز و شور و جاذبهء موسيقى غزليات اقبال محبوبيت خاصى بدان بخشيده است .
اقبال همين تجربيات و آزمايشهاى ساده و معمولى زندگى ما را مبدل به آزمايشهاى پرشور و شوق مىسازد و اين همه معانى لطيف و هيجانانگيز را به نحوى تصوير مىكند كه شنونده را مسحور مىنمايد .
در سرودها و نغماتى كه دارد ، حتّى بيانات مبهم و غامض فلسفى و مذهبى را از قيد انحصار علمى آزاد كرده و به شكلى درمىآورد كه گويى جزيى از زندگى عادى بشرى است ؛ و البته اين عملى است كه از يك هنرمند بزرگ ساخته است و بس .
بيا كه بلبل شوريده نغمه پرداز است * عروس لاله سراپا كرشمه و ناز است
نواز پردهء غيب است اى مقام شناس * نه از گلوى غزل خوان نه از رگ ساز است