فلسفهء « خود » را كه سنگ اول بناى فلسفهء كامل وى شناخته مىشود ، در فواصل سالهاى 1908 و 1914 تكميل كرده باشد . از مراجعه به منظومهء وى تحت عنوان شمع و شاعر كه به سال 1912 در زبان اردو نشر يافته است همين معنى استفاده مىشود ، زيرا فلسفهء « خودى » را ضمن اين اشعار گنجانيده است .
بدين ترتيب مىتوان حكم كرد كه دورهء تعارض و تصادم فكرى وى با انديشههاى گوناگون در بين سالهاى 1908 و 1912 صورت گرفته كه در نتيجه مكتب فلسفى خاص خودش را به عنوان « فلسفهء خودى » انتخاب يا ابتكار كرده است .
مطالعهء كامل توسعه و تكامل فكر اقبال در اين دوره بسيار جالب خواهد بود و بديهى است قبل از آنكه مواد و منابع تحقيقى كه در دسترس است از بين برود ، ارباب تحقيق بايد اين عمل را انجام دهند تا اين قسمت تاريك روشن شود . اظهارات علىبخش ، مستخدم اقبال ، حاكى از آن است كه روزى كه اقبال از شغل استادى دانشكدهء دولتى استعفا كرد گفت : « على بخش ! من براى ملّت خودم پيامى و مأموريتى دارم و اگر در اين شغل بمانم ، ابلاغ اين پيام امكانپذير نخواهد بود بدين جهت استعفا كردم و اميدوارم از اين به بعد به آرزوى خودم برسم » .
اين مذاكره در سال 1911 به عمل آمده و محتمل است كه اقبال در همين موقع استعفا ، دچار اين تصادم فكرى بوده و مطلب را حل كرده باشد . تنها راه جواب دادن به اين پرسش ، همانا تحقيقات دقيق و شروح است و بس .
اقبال در عين حالى كه شعر مىسروده ، نبوغ جامع الاطراف وى حكم مىكرد كه توجّهش را به سياست نيز معطوف دارد . به همين
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٣٩