اقبال به سبب اينكه داراى فكر مولد و منتجى بود در همان اوقاتى كه سرگرم تحصيلات دبستانى بود شروع به نوشتن اشعار كرد . وقتى كه مولوى ميرحسن اين خصوصيات و امتيازات را در اقبال مشاهده كرد ، نه فقط او را به نوشتن اشعار تشويق مىنمود ، بلكه به او توصيه مىكرد كه به جاى اينكه به سبك و اسلوب محلى بنويسد ، بهتر آن است كه به اردو بنويسد .
هر چند نكات و مطالبى كه از دوران كودكى او به چشم مىخورد ناچيز و كماهمّيّت است ، با وجود اين آثار و علايم مهم و جالبى از شخصيت درخشان او شمرده مىشود .
در ميان داستانهايى كه از دوران تحصيلات دبستانى اقبال نقل كردهاند اين لطيفه جالب است كه گفتهاند : در ظرف مدت كوتاهى چند مرتبه اتفاق افتاد كه به دلايلى در ورود به دبستان تأخير مىكرد . با توجّه به تكرار اين امر ، معلم بر او اعتراض كرد و گفت : « اقبال ! چرا اين همه دير به دبستان مىآيى ؟ »
او در جواب با خونسردى و متانت خاصى گفت : « اقبال هميشه دير مىآيد ! »
جالبترين نكته در شخصيت اقبال همانا جنبههاى متعدد شخصيت اوست و بدين سبب است كه گفتهاند به ندرت كودكى مانند اقبال اينگونه تنوع ذهنى از خود نشان داده است ، زيرا مشاهده مىكنيم كه كودكى است منظم و كنجكاو و محتاط و در عين حال فكر مخصوص به خودش را نيز دارد .
اقبال هيچگونه نگرانى دربارهء آيندهء خودش براى والدينش ايجاد نكرد و هميشه بر خود مسلّط بود زيرا پسرى بود متين و نجيب . اقبال پس از طى دورهء دبستان براى گذراندن دورهء متوسطه وارد اسكاچ
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٢٦