ميرحسن به قدرى تحت تأثير هوشمندى و خوشفهمى و سرعت انتقال شاگرد جوانش واقع شده بود كه از هر جهت او را مورد تشويق و تقدير قرار مىداد .
اقبال به حقيقت كودكى پيشرو و پيشتاز و در حكم ميوهء پيشرسى بود . اين نكته يعنى پيشتازى و پيشرسى ممكن است باعث تعجب بسيارى از اشخاص شود ، به ويژه اگر به اين سخن رايج اذعان داشته باشند كه پيشرسى علامت بيمارى است و عقيده داشته باشند كه كودكان بسيار هوشمند بالضروره مانند ميوههاى كم دوامى هستند كه هيچ وقت به مرحلهء نضج نمىرسند و مانند شكوفههاى پيشرسى هستند كه زود پژمرده مىشوند و به گفتهء سعدى ، آنچه زود آيد دير نپايد ! ولى نكتهاى كه به رفع اين تشويش يا توهم كمك مىكند ، تذكر و توجّه به اين معنى است كه امتياز اشخاص وابستهء به استعداد پذيرش نفوذ و تأثير خارج و ظرفيت نيروى خلاقهاى است كه از آن برخوردار باشند ، تا در سايهء آن بتوانند بياموزند و اختراع و ابداع كنند يا خلاقيت و ابتكار از خود نشان دهند و آنگاه سرمشق ديگران قرار گيرند .
در شخصيتهاى عالىقدر و والامقامى امثال گوته و اقبال اين صفات به يكديگر پيوستگى و اتحاد دارند ؛ با توجّه به اين نكته مىتوان گفت كه سرعت تنبه و خوشفهمى و استعداد عمومى اقبال مسألهء خارقالعادهاى نبود ، بلكه ناشى از فعّاليت ذهن و سرعت ادراكى بود ، حاكى از استعداد پذيرش زياد ، و ظرفيت و نيروى خلاقهء عظيم . و از آنجايى كه اقبال داراى فكر مستعد و ذهن وقاد و ظرفيت كافى و وافى بود ، به همهء فنون دست مىزد و با احراز حداكثر موفّقيّت ، سرآمد امثال و اقران شد .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 225
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٢٥