انديشههاى اقبال لاهورى
مقدمه
قرن چهاردهم هجرى در تاريخ مقدس ما به حكم سير زمان از جنبهء فرهنگى و از لحاظ اجتماعى نسبت به قرون گذشته داراى امتياز خاصى است و بدين سبب مورد نظر و تحقيق ناظران بىطرف و باطرف قرار گرفته است . زيرا پس از حدوث فتنهء مغول كه دستگاه علمى اسلام دچار توقف و ركود شد ، براى متفكران ما جز در مباحث فرعى مجال بحث و تحقيق علمى جامع و شاملى به دست نيامد ، بلكه اكثر و اغلب متفكران جهان اسلام به سنگر تصوّف و عرفان پناه بردند و همهء سموم عوارض زندگى را با همين پادزهر انحصارى معالجه كردند . ولى اواخر قرن نوزدهم مسيحى كه فشار سلطه و سيطرهء اروپاييان در مشرق زمين به حد اعلى رسيد ، مسلمين رنجديده در جستجوى راه نجات به تلاش افتادند و مردانى فكور و غيور در ايران و تركيه و شمال آفريقا و شبه قارهء هند با افكار متشابه و آمال متقاربى قيام كردند و براى استخلاص جوامع اسلامى از چنگ استعمار اروپايى و برانگيختن مسلمين كوششها نمودند و آشكارا گفتند : « جوامع مختلف اسلامى در نتيجهء جهل عمومى و سوء ادارهء