تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
« شهيد على » بود و او مرا راهنمايى كرد و مزارش را به من نشان داد . سپس عصر روز يكشنبه 8 ژوئيه همراه دوستم « عبادى » به « ماچقه يا متشكه » رفتم ! آن‌گاه در مدخل « بوسفور » مدفن‌هاى متفرق و پراكنده‌اى را ديدم و مسئول مقبره‌ها مدفن سيّد را به ما نشان داد . آن‌گاه ديدم كه قبر سيّد به صورت مخروبه‌اى درآمده و كسى به آن‌جا توجّهى نكرده است و نزديك بود تمام نشانىهاى مدفن آن مردى كه عمرش را فداى مصالح مردم شرق كرده از بين برود ولى خوشبختانه يك مرد نيكوكار بيگانه به ياد او افتاد و به سال 1926 م كه به آستانه آمده درصدد پيدا كردن قبرش برآمده و پس از آن‌كه آن را يافته ، تركيب زيبايى از سنگ مرمر بر روى قبرش بنا كرده و اطرافش را ديوارهايى از ميله‌هاى آهنى نصب كرده و روى يكى از سنگ‌ها نام و تاريخ ولادت و تاريخ وفات سيّد را نوشته و در روى سنگ ديگرى جمله‌اى به زبان تركى نقش بسته به اين شرح : « اين مزار را ، مردى نيكوكار به نام چارلس گرين ، كه دوست با حميت مسلمين جهان است ، ايجاد كرده است » بر سر مزارش ايستادم و گفتم : اين‌جا آرامگاه زنده كنندهء نفوس و آزاد كنندهء عقول و تكان دهندهء قلوب و برانگيزندهء ملّت‌ها و متزلزل كنندهء تخت‌هاست . كسى در اين‌جا آرميده است كه سلاطين وقت بر عظمت او رشك مىبردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند ، و دولت‌هاى صاحب ارتش و داراى تجهيزات ، از حركت او بيمناك بودند ، و كشورهايى كه آزادى در آن‌جا موج مىزد ، حوصله‌شان از حريت او به تنگ آمده بود . اين‌جا شعله وجود آن كسى كه هر جا مىرفت ( چه در افغانستان و چه در مصر و چه در ايران و چه در پاريس و چه در لندن ، و چه در