پس تو اى عمرو ! در آن موقع چه حالى خواهى داشت ؟ عمرو گفت : همانا امر عظيمى مىشنوم ، پس ايمان آورد . « 1 »
غمّ قرارها ؛ قرارگاه آن ناپيدا . اينگونه در نسخهء مصرى آمده ، و لكن در نسخهء « حد » و « ثم » ، « عمّ » - با عين مهمله - آمده و آن را به كورى تفسير كردهاند ؛ يعنى به علت ظلمانى بودنش نتوان در آن راه يافت . و ممكن است تفسير كلمهء « غمّ » - به غين معجمه - به آنچه در صحاح آورده است كه يوم غمّ ؛ يعنى روز دمگير و تيره از گرما .
مظلمة اقطارها ؛ اطرافش تاريك . در صحاح آورده : قطر - به ضم قاف - يعنى جانب و ناحيه و جمع آن اقطار .
حامية قدورها ؛ ديگهايش جوشان .
وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ * فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ * وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ * نارٌ حامِيَةٌ ؛
« 2 »
و عمل هركس ( بىقدر و ) سبك وزن باشد . جايگاهش در قعر هاويهء جهنم است و چگونه سختى هاويه را تصوّر توانى كرد . هاويه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است .
تَصْلى ناراً حامِيَةً * تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ * لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ * لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ ؛
« 3 »
و پيوسته در آتش فروزان دوزخ معذّبند و از چشمهء آب گرم جهنم آب نوشند ، و طعامى غير ضريع دوزخ بر آنها نيست كه به آن طعام نه فربه شوند و نه سير گردند .
فظيعة أمورها ؛ اوضاعش بسيار دشوار و هراسانگيز است .
يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ * تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ * قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ * أَبْصارُها خاشِعَةٌ ؛
« 4 »
روزى كه ( نفخهء صور الهى ) جهان را بلرزاند ، ( و نفخهء صور ديگر ) از پى آن درآيد در آن روز سخت دلها هراسان شود ، ( مردم از ترس ) چشمها به زير افكنند .
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد ، ص 84 .
( 2 ) . قارعه ( 101 ) آيات 8 - 11 .
( 3 ) . غاشيه ( 88 ) آيات 4 - 7 .
( 4 ) . نازعات ( 79 ) آيات 6 - 9 .